مروری بر تاریخچه روابط ایران و آمریکا؛ از قاجار تا جمهوری اسلامی + معرفی کتاب
چرا دشمنی ایران و آمریکا؟
سالهاست که نام ایران و آمریکا در کنار واژههایی مانند «دشمنی»، «تحریم» و «تنش» شنیده میشود. اما این تقابل از کجا آغاز شد؟ آیا همهچیز به پس از انقلاب اسلامی بازمیگردد یا ریشههای آن را باید بسیار زودتر در تاریخ روابط دو کشور جستوجو کرد؟
ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک خود در شاهراه اتصال سه قاره، برخورداری از منابع عظیم نفتی و در اختیار داشتن گذرگاههای راهبردی مانند تنگه هرمز، همواره یکی از بازیگران مهم منطقه بوده است. همین جایگاه، سبب شده این کشور در طول تاریخ برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود با قدرتهای خارجی متعددی درگیر تنش و تقابل شود. اما در میان همه این قدرتها، چرا دشمنی با آمریکا تا امروز تداوم یافته است؟
اوریانا فالاچی، روزنامهنگار و نویسنده ایتالیایی، در مصاحبه با نخستوزیر دولت موقت جمهوری اسلامی، «مهدی بازرگان»، همین سؤال را پرسید. همچنین پرسید چرا این دشمنی با شوروی وجود ندارد؟ بازرگان در پاسخ گفته بود: «به خاطر اینکه ما از آمریکاییها خیلی بیشتر دلخوری داریم و آمریکاییها خیلی بیشتر از شورویها از شاه حمایت کردند.»
پاسخ رهبر شهید به یک پرسش تاریخی
رهبر شهید در دیدار با دانشآموزان، به این سؤال اینگونه پاسخ میدهند:
«بعضیها میگویند "مرگ بر آمریکا" میگویید، آمریکاییها با شما دشمنی میکنند؛ من میگویم نه، در آن روزی که آمریکاییها دشمنی را شروع کردند، یعنی در 28 مرداد، در ایران هیچکس مرگ بر آمریکا نمیگفت، امّا آنها ضربهی خودشان را زدند؛ ضربهی آنها ناشی از "مرگ بر آمریکا" نیست. [...] در شانزدهم آذر همان سال، دانشجوها در دانشگاه تهران گفتند مرگ بر آمریکا؛ مرگ بر آمریکا یادگار شانزدهم آذر است؛ از آن وقت گفته شد مرگ بر آمریکا؛ آمریکاییها قبل از آن، ضربه را زده بودند.»
در این مقاله چه خواهیم خواند؟
این مقاله با مرور تاریخ روابط ایران و آمریکا، از آغاز این روابط تا امروز، تلاش میکند سیر تحولات میان دو کشور را در چهار مقطع بررسی کند: از شکلگیری روابط تا پیش از جنگ جهانی دوم
دوران جنگ جهانی دوم
دوره پهلوی دوم
از پیروزی جمهوری اسلامی تاکنوندر این مسیر، خواهیم کوشید به چند پرسش اساسی پاسخ دهیم:
دشمنی ایران و آمریکا از کجا آغاز شد؟
چه عواملی باعث تداوم این تقابل شده است؟
آیا امکان کاهش تنشها و حرکت به سمت صلح وجود دارد؟ یا اینکه این دشمنی به نوعی وجودی است و تنها با تسلیم شدن یک طرف تمام میشود؟
و در نهایت، ریشه تاریخی شعار «مرگ بر آمریکا» چیست؟
در پایان نیز، برای مطالعه عمیقتر این موضوع، 6 کتاب مرتبط را معرفی میکنیم؛ آثاری که هر یک از زاویهای متفاوت، به تاریخ روابط ایران و آمریکا، سیاست خارجی ایالات متحده و ریشههای این تقابل پرداختهاند.
مرحله اول: از اقدامات امیرکبیر برای ارتباط با آمریکا تا پیش از جنگ جهانی دوم
دوران قاجار؛ آغاز روابط با چهرهای بهظاهر غیرسیاسی
در دوران قاجار، سیاست آمریکا در قبال ایران بر عدم مداخله در امور سیاسی و نظامی استوار بود و فعالیتهای این کشور عمدتاً به حمایت از میسیونرهای مسیحی محدود میشد. میسیونرهای آمریکایی از زمان محمدشاه وارد ایران شدند. آنان ظاهراً با هدف دفاع از مسیحیت به ایران میآمدند، اما در عمل در پی تغییر فرهنگ و باورهای دینی ایرانیان بودند. برای نمونه، آمریکاییها در برخی محلههایی که حتی ساکن مسیحی نداشت، اقدام به تأسیس کلیسا کرده بودند.
در همین دوره، تلاشها برای برقراری روابط تجاری میان ایران و آمریکا بارها با شکست مواجه شد. یکی از مهمترین دلایل این ناکامی، دخالت و سنگاندازی روسیه و انگلیس بود. منابع تاریخی از میرزاتقیخان امیرکبیر بهعنوان نخستین دولتمردی یاد کردهاند که برای برقراری روابط میان ایران و ایالات متحده گام برداشت. امیرکبیر با هدف پایان دادن به انحصار روابط خارجی ایران با روسیه و انگلیس، تصمیم گرفت با یک قدرت سوم ارتباط برقرار کند. از نگاه او، آمریکا که در آن زمان چهرهای بهظاهر بشردوستانه و غیراستعماری داشت، گزینه مناسبی بود.
در همین راستا، عهدنامهای میان ایران و آمریکا در عثمانی به امضا رسید که ناظر بر روابط کنسولی و بازرگانی بود؛ اما با قتل امیرکبیر، این عهدنامه نیز عملاً بینتیجه ماند.
از عهدنامه دوستی تا تأسیس سفارتخانهها
پس از امیرکبیر، در دوران میرزاآقاخان نوری، عهدنامه دوستی و تجارت میان دو کشور در سال 1856 میلادی منعقد شد؛ اما دخالتهای انگلیس باعث شد آغاز روابط رسمی ایران و آمریکا تا 27 سال پس از امضای این عهدنامه به تعویق بیفتد.
با تأسیس سفارتخانهها، روابط دو کشور وارد مرحلهای تازه شد. نخستین سفارتخانه ایران در آمریکا، سال 1883 میلادی و در دوران ناصرالدینشاه تأسیس شد. اولین فرستاده ایران به آمریکا «حسینقلیخان نوری» ملقب به «صدرالسلطنه» بود که پس از این مأموریت، بیشتر با نام «حاجی واشنگتن» شناخته شد.
پنج سال بعد، در سال 1888 میلادی، سفارت آمریکا نیز در ایران تأسیس شد؛ هرچند در سالهای نخست فعالیت چشمگیری نداشت.
دوران مشروطه؛ سیاستی متناقض و فرصتطلبانه
در بحبوحه مشروطه، دولت آمریکا سیاستهایی متناقض در قبال ایران در پیش گرفت. در ابتدا، سیاست عدم مداخله را برگزید؛ زیرا مشخص نبود کدام جریان سیاسی قدرت را در دست خواهد گرفت. پس از پیروزی مشروطهخواهان، آمریکا این پیروزی را تبریک گفت؛ اما با به توپ بسته شدن مجلس، بار دیگر سیاست خود را تغییر داد و موضع بیطرفی گرفت؛ زیرا نسبت به تثبیت قدرت مشروطهخواهان تردید داشت.
در یکی از دستورالعملهای وزارت خارجه آمریکا به وزیرمختار این کشور در تهران آمده بود که دولت آمریکا باید با حکومتی که قدرت را در اختیار دارد رابطه برقرار کند و مذاکره با گروههای معارض تنها زمانی مجاز است که آنان قدرت را به دست گیرند.
مورگان شوستر؛ نخستین مداخله مستقیم
نخستین فرستاده آمریکایی که بهطور مستقیم در امور داخلی ایران نقش یافت، «مورگان شوستر» بود. او در سال 1911 میلادی برای ساماندهی امور گمرک و مالیه ایران وارد تهران شد و با تصویب مجلس، به سمت خزانهدار کل ایران منصوب شد.
اقدامات شوستر، منافع اقتصادی روسیه و انگلیس را تهدید میکرد. از همین رو، این دو دولت با فشار و مانعتراشی، زمینه ناکامی برنامههای او را فراهم کردند. در نهایت، شوستر ناچار شد مأموریت خود را نیمهتمام رها کند و در سال 1912 ایران را ترک کند.
نخستین اصطکاک سیاسی
پس از این ماجرا، روابط سیاسی ایران و آمریکا همچنان در حد تبادل سفیر ادامه یافت تا اینکه نخستین اصطکاک جدی میان دو کشور در سال 1314 شمسی (1935 میلادی) رخ داد. در این سال، سفیر ایران در آمریکا به دلیل تخلف رانندگی بازداشت شد. هرچند او بهسرعت آزاد شد، اما دولت آمریکا بابت این اتفاق از ایران عذرخواهی نکرد. رضاشاه نیز در واکنش، سفیر ایران را فراخواند و روابط دیپلماتیک دو کشور قطع شد.
سه سال بعد، «والاس مری» به ایران آمد و با عذرخواهی رسمی، زمینه ازسرگیری روابط را فراهم کرد. در نتیجه، روابط دو کشور در سال 1318 شمسی (1940 میلادی) از سر گرفته شد. رضاشاه نیز در نامهای به روزولت نوشت:
«ما و نیز ملت ایران... به حفظ و تقویت روابط دوستانه و دیرینه دو کشور ارج فراوان مینهیم.»
با این حال، این عذرخواهی بیش از آنکه از سر حسن نیت باشد، ناشی از نیاز جدی کشورهای غربی به جلوگیری از گرایش ایران به آلمان بود. این همراهی و خوشرفتاری آمریکا با حکومت پهلوی اول، در شهریور 1320 به تأیید اشغال ایران از سوی متفقین انجامید؛ رخدادی که آغاز مرحلهای تازه از نفوذ و اعمال کنترل آمریکا بر ایران به شمار میرود.
جمعبندی
در این دوره، آمریکا هنوز قدرت مسلط جهان نبود و حضورش در ایران بیشتر جنبه فرهنگی، مذهبی و اقتصادی داشت. با این حال، از همان آغاز نیز روابط دو کشور کاملاً فارغ از رقابتهای قدرتهای بزرگ نبود. آمریکا ابتدا با چهرهای غیراستعماری وارد ایران شد، اما در بزنگاههای سیاسی، منافع خود را بر هر چیز دیگری ترجیح داد. پایان این دوره، بهویژه در جریان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نخستین ترک جدی را بر تصویر مثبت آمریکا در ذهن بسیاری از ایرانیان وارد کرد.
مرحله دوم: در طول جنگ جهانی دوم
اشغال ایران؛ پایان سیاست بیطرفی
با آغاز جنگ جهانی دوم، کشورهای جهان به سه دسته تقسیم شدند: حامیان آلمان نازی، مخالفان آن یا متفقین، و کشورهای بیطرف که ایران نیز در این گروه قرار داشت. با این حال، شوروی و بریتانیا ادامه بیطرفی ایران را مشروط به اخراج اتباع آلمانی از کشور میدانستند. رضاشاه که به روابط اقتصادی با آلمان چشم دوخته بود، این درخواست را نپذیرفت.
در پی این تصمیم، در شهریور 1320، نیروهای شوروی از شمال و انگلیس از جنوب به ایران حمله کردند. رضاشاه که پس از عذرخواهی «والاس مری» آمریکا را کشوری دوست میپنداشت، از فرانکلین روزولت درخواست کمک کرد؛ اما این درخواست با بیاعتنایی رئیسجمهور آمریکا روبهرو شد و اشغال ایران عملی شد!
ایران؛ پل پیروزی متفقین
در کنفرانس تهران، کشورهای انگلیس، شوروی و آمریکا استقلال ایران را به رسمیت شناختند. با این حال، نقش ایران در عمل فراتر از یک کشور مستقل بود. ایران، علاوه بر فروش نفت با بهایی ناچیز، به مسیر اصلی انتقال تجهیزات و کمکهای متفقین به شوروی تبدیل شد.
در آن زمان، ناامنی راهها و محدودیتهای شبکه راهآهن، انتقال تجهیزات را با دشواری مواجه کرده بود. ازاینرو، آمریکا مأموریت یافت جادهها و زیرساختهای حملونقل ایران را بازسازی کند. به این ترتیب، تا پایان جنگ، بخش عمده حملونقل تجهیزات و مهمات متفقین در ایران تحت مدیریت آمریکا قرار گرفت.
آغاز نفوذ گسترده آمریکا
آمریکا از فرصت ایجادشده برای گسترش نفوذ خود در ایران بهره برد. این کشور، بدون هماهنگی با دولت ایران، نیروهای خود را وارد کشور کرد و همزمان توجه ویژهای به خلیج فارس و منابع انرژی آن نشان داد.
«دکتر گالیر»، مدیر کمیسیون صادرات آمریکا، دراینباره میگوید:
«آینده قدرت عظیم نفت دیگر در قاره آمریکا نیست. مرکز ثقل جهانی نفت از کارائیب و خلیج مکزیک به منطقه خلیج فارس انتقال مییابد. این حرکت در آینده ادامه خواهد یافت و باعث نظم و ترتیب جدیدی خواهد شد.»
در همین چارچوب، سیاست آمریکا در قبال ایران، بهویژه در منطقه خلیج فارس، بر حذف رقبای خود از عرصه نفت ایران متمرکز شد. «کاردل هال»، وزیر خارجه آمریکا، نیز در سال 1943 میلادی (1322 شمسی) در نامهای به رئیسجمهور این کشور، بر پایان دادن به حضور روسیه و انگلیس در ایران تأکید کرد و نوشت:
«[...] منافع ما در این خواهد بود که هیچیک از قدرتهای بزرگ در خلیج فارس، در برابر تشکیلات نفتی آمریکا... حضور نداشته باشند.»
جمعبندی
جنگ جهانی دوم، نقطه عطف روابط ایران و آمریکا بود. آمریکا از کشوری با نقش محدود، به بازیگری مؤثر در معادلات سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران تبدیل شد. هرچند در این مقطع هنوز روابط دو کشور به مرحله تقابل نرسیده بود، اما حضور گسترده آمریکا در ایران و توجه ویژه آن به منابع نفتی و موقعیت ژئوپلیتیک کشور، زمینهساز نفوذی شد که در سالهای بعد ابعاد بسیار گستردهتری پیدا کرد.
مرحله سوم: دوران پهلوی دوم
محمدرضا پهلوی در آغاز سلطنت خود، در برابر متفقین موقعیتی متزلزل داشت. از سوی دیگر، سیاستهای دوران رضاشاه بسیاری از نیروهای داخلی را ناراضی و خشمگین کرده بود. شاه برای تثبیت جایگاه خود، حمایت آمریکا را فرصتی مناسب دید و در همین راستا قراردادهای متعدد نفتی و نظامی با این کشور منعقد کرد. همچنین اعضای کابینه و دولت محمدرضا شاه، اکثرا از فارغ التحصیلان آمریکا انتخاب می شدند و این مسئله، موجب بیگانگی فرهنگی با ایرانِ مسلمانِ آن زمان شده بود.
از این مقطع، روابط ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شد و هر سال گستردهتر از گذشته ادامه یافت؛ روابطی که بیش از همه منافع آمریکا را تأمین میکرد و به مرور، نارضایتی مردم ایران را افزایش میداد. در ادامه، مهمترین رویدادهایی را مرور میکنیم که در نتیجه این روابط، بر سر ایران و ایرانی آمد.
جریان ملی شدن صنعت نفت
ملی شدن صنعت نفت، بهخودیخود یکی از مهمترین و افتخارآمیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است. اما دلیل پرداختن به آن در این مقاله، روشن شدن زمینههای حادثهای است که پس از آن رخ داد؛ یعنی کودتای 28 مرداد.
ماجرای ملی شدن صنعت نفت با ارائه طرحی از سوی دکتر محمد مصدق در مجلس آغاز شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، انگلیس ایران را ترک کرد؛ اما شوروی در ازای دریافت امتیاز و انعقاد قرارداد نفتی با دولت قوام، خروج نیروهای خود را پذیرفت. در پی این تحولات، مجلس پانزدهم در سال 1326 ماده واحدهای تصویب کرد که هرگونه واگذاری امتیاز نفت به خارجیها را ممنوع میکرد. این مصوبه، نفت جنوب را نیز که در اختیار انگلیس بود، در بر میگرفت.
انگلیس برای جلوگیری از اجرای این سیاست، پیشدستی کرد و قرارداد الحاقی گس–گلشاییان را با وزیر دارایی ایران به امضا رساند. بر اساس این قرارداد، امتیاز نفت جنوب تا سال 1361 شمسی در اختیار انگلیس باقی میماند و لغو آن نیز آسان نبود.
همین قرارداد، اعتراضها را از فضای مجلس فراتر برد و به یک مطالبه عمومی تبدیل کرد. دفاع از حقوق نفتی ایران به نهضتی ملی بدل شد، هرچند در آن مقطع هنوز بحث ملی شدن صنعت نفت به نتیجه نرسیده بود.
آیتالله کاشانی نیز با انتشار اعلامیههایی علیه شرکت نفت و قرارداد الحاقی، نقش مهمی در گسترش اعتراضها ایفا کرد. با تشکیل مجلس شانزدهم، رزمآرا به نخستوزیری رسید و تلاش کرد قرارداد الحاقی را به تصویب برساند؛ اما مجلس با آن مخالفت کرد و موضوع ملی شدن صنعت نفت بهطور جدی مطرح شد.
رزمآرا با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی جدی داشت و آن را به زیان ایران میدانست. در هشتم دیماه، به دعوت آیتالله کاشانی و جبهه ملی، اجتماع بزرگی در میدان بهارستان در اعتراض به قرارداد الحاقی برگزار شد.
در آن زمان، سه جریان اصلی برای ملی شدن صنعت نفت تلاش میکردند: نهضت مردمی به رهبری آیتالله کاشانی، جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق و فدائیان اسلام به رهبری شهید نواب صفوی. سرانجام، پس از ترور رزمآرا توسط فدائیان اسلام، صنعت نفت ایران در 29 اسفند 1329 ملی شد و کارکنان خارجی نیز در مهر 1330 ایران را ترک کردند.
تغییر رویکرد آمریکا
اما نقش آمریکا در این میان چه بود؟
آمریکا، مطابق الگوی رفتاری پیشین خود، در ابتدا نقش بیطرف و حتی میانجی را ایفا میکرد. در ظاهر، هدف این کشور آشتی دادن ایران و انگلیس بود؛ اما در عمل، نه از تسلط کامل ایران بر منابع نفتی خود خشنود بود و نه از تداوم سلطه طولانیمدت رقیبش، یعنی انگلستان، بر نفت ایران. از سوی دیگر، آمریکا نگران گسترش نفوذ شوروی و کمونیسم در ایران نیز بود و ثبات ایران را در راستای منافع خود میدید.
به همین دلیل، در جریان ملی شدن صنعت نفت تلاش کرد نقش میانجی میان ایران و انگلیس را بر عهده بگیرد. اما پس از ملی شدن صنعت نفت، رویکرد خود را تغییر داد و بهطور مستقیم در صف مخالفان دولت مصدق قرار گرفت.
کودتای 28 مرداد
ملی شدن صنعت نفت برای آمریکا و انگلیس این واقعیت را آشکار کرد که مخالفت مستقیم با ایران نتیجهای نخواهد داشت. از نگاه آنان، مانع اصلی، حمایت مردمی از دولت مصدق بود. ازاینرو، با همکاری عوامل داخلی، زمینههای کودتا را فراهم کردند.
محور این شبکه، برادران رشیدیان بودند و طراحی عملیات نیز با مشارکت مقامات ارشد آمریکا و افسران اطلاعاتی سازمان سیا (CIA) و سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) انجام شد. سرلشکر فضلالله زاهدی بهعنوان نخستوزیر جایگزین و کرمیت روزولت بهعنوان مسئول اجرای عملیات انتخاب شدند.
برای اجرای کودتا، بودجههای کلانی صرف تبلیغات، پرداخت رشوه به نمایندگان مجلس، افسران ارتش و افراد بانفوذ شد. همزمان، تبلیغات گستردهای علیه مصدق شکل گرفت و او را طرفدار کمونیسم، مخالف اسلام و عامل نابودی کشور معرفی کردند. اوباش و عوامل نفوذی نیز مأمور ایجاد آشوب و انجام حملات ساختگی شدند تا افکار عمومی علیه دولت تحریک شود.
در این میان، اختلاف میان مصدق و آیتالله کاشانی و همچنین ربوده شدن و قتل سرلشکر افشارطوس، رئیس شهربانی، بر شدت بحران افزود. مجلس نیز منحل شد. با وجود همه این اقدامات، کودتای 25 مرداد با شکست روبهرو شد و شاه از کشور گریخت. این تصور به وجود آمد که خطر کودتا پایان یافته است.
اما کرمیت روزولت، رئیس بخش آسیای غربی سازمان سیا، با طراحی عملیاتی جدید توانست در 28 مرداد دولت مصدق را سرنگون کند. در درگیریهای آن روز، حدود 300 نفر کشته شدند. پس از موفقیت کودتا نیز آمریکا پنج میلیون دلار به دولت زاهدی و یک میلیون دلار به شخص زاهدی پرداخت کرد.
با این کودتا، و انحلال نهضت ملی شدن صنعت نفت، شکل جدیدی از غارت منابع نفتی ایران با رهبری آمریکا به وجود آمد. قراردادی موسوم به کنسرسیوم نفتی ایران و 8 کمپانی نفتی خارجی.
طبق این کنسرسیوم، 40 درصد از سهام نفت ایران به 5 کمپانی آمریکایی، 40درصد دیگر به شرکت نفت ایران و انگلیس، 14 درصد مربوط به شرکت نفتی هلند و 6 درصد الباقی را کمپانی فرانسوی به دست آوردند.
بعد از انعقاد قرارداد کنسرسیوم، ایران تا پیروزی انقلاب اسلامی هرگز کنترل همهجانبه بر منابع نفتی خود را به دست نیاورد!
انقلاب سفید
آمریکا در راستای مقابله با نفوذ کمونیسم در ایران، همچنان برنامههای خود را بهصورت مستقیم و غیرمستقیم دنبال میکرد. یکی از مهمترین این برنامهها، مجموعه اصلاحاتی بود که با عنوان «انقلاب سفید» به اجرا درآمد.
پیش از آن، لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به تصویب رسیده بود؛ اما با مخالفت شدید علما، بهویژه امام خمینی (ره)، و مقاومت مردم، این لایحه لغو شد. با این حال، ماجرا به همینجا ختم نشد.
انقلاب سفید بدون فراهم شدن زمینههای فرهنگی و مذهبی لازم به اجرا درآمد و اعتراضات گستردهای را به رهبری امام خمینی (ره) در پی داشت. این طرح آمریکایی، آسیبهای فراوانی برای ایران به همراه آورد که یکی از مهمترین آنها، مهاجرت افسارگسیخته روستاییان به شهرها بود. در مجموع، انقلاب سفید به یکی از عوامل گسترش نارضایتی عمومی و از زمینهسازان وقوع انقلاب اسلامی سال 1357 تبدیل شد.
کاپیتولاسیون؛ اوج وابستگی حقوقی
در سال 1343، مجلس قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن، مستشاران نظامی آمریکا و اعضای خانوادههای آنان از مصونیت قضایی برخوردار میشدند. بر اساس این قانون، دادگاههای ایران حق رسیدگی به جرایم اتباع آمریکایی مشمول کاپیتولاسیون را نداشتند.
این قانون، استقلال قضایی کشور را محدود و حاکمیت ملی ایران را تضعیف کرد. همچنین با قرار دادن اتباع آمریکایی در جایگاهی برتر از شهروندان ایرانی، احساس تحقیر ملی را در جامعه افزایش داد. از سوی دیگر، نفوذ آمریکا و وابستگی حکومت پهلوی به این کشور بیش از گذشته تثبیت شد.
در پی تصویب این قانون، اعتراضات سیاسی و مذهبی به رهبری امام خمینی (ره) آغاز شد که نتیجه آن، تبعید ایشان به ترکیه بود. اجرای قانون کاپیتولاسیون نیز یکی از عوامل مؤثر در شکلگیری انقلاب اسلامی سال 1357 به شمار میرود.
نفوذ همهجانبه آمریکا در ایران
نفوذ آمریکا در ایران تنها به این موارد محدود نمیشد. در دوران پهلوی دوم، بهویژه از دهه 1340 به بعد، هزاران مستشار آمریکایی در ایران حضور داشتند. دولت ایران وامهای کلانی برای خرید تسلیحات آمریکایی دریافت میکرد و سازمان مخوف ساواک نیز با همکاری مستقیم سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) شکل گرفت.
منافع گستردهای که رژیم پهلوی برای آمریکا تأمین میکرد، موجب حمایت کامل و بیقیدوشرط واشنگتن از حکومت شاه شده بود. با این همه، انقلاب اسلامی بسیار زودتر از آنچه شاه و حامیان آمریکاییاش تصور میکردند، به پیروزی رسید.
در پایان، شاه به مهرهای سوخته تبدیل شد؛ تا جایی که حتی نتوانست اجازه اقامت دائم در آمریکا را به دست آورد. آمریکا نیز با کارنامهای سیاه و خونآلود، وارد مرحلهای تازه از روابط خود با ایران شد و تلاش کرد با نظام تازهتأسیس جمهوری اسلامی ارتباط برقرار کند.
جمعبندی
اگر مرحله دوم، آغاز نفوذ آمریکا در ایران بود، دوران پهلوی دوم را باید دوران تثبیت و گسترش این نفوذ دانست. از کودتای 28 مرداد و حمایت از حکومت پهلوی گرفته تا کاپیتولاسیون، حضور هزاران مستشار آمریکایی و وابستگی نظامی و اقتصادی ایران، همگی تصویری از آمریکایی ساخت که دیگر در نگاه بخش بزرگی از مردم، فقط یک شریک سیاسی صرف نبود. آمریکا به قدرتی مداخلهگر و حامی استبداد داخلی تبدیل شده بود. به همین دلیل، هنگام پیروزی انقلاب اسلامی، بخش مهمی از بیاعتمادی و خشم عمومی نسبت به آمریکا، حاصل تجربه چند دهه روابط دو کشور بود.
مرحله چهارم: جمهوری اسلامی
از پیروزی انقلاب تا 13 آبان 1358
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روابط ایران و آمریکا بلافاصله قطع نشد. اسناد بهدستآمده از لانه جاسوسی نشان میدهد که مقامات آمریکایی از حساسیت جمهوری اسلامی نسبت به پذیرش محمدرضا پهلوی در آمریکا آگاه بودند. با وجود این، هم در پی حفظ و گسترش روابط با ایران بودند و هم تصمیم داشتند به شاه، که در نگاه مردم ایران دشمن اصلی کشور به شمار میرفت، پناه دهند.
در سند شماره 14، درباره موضع مقامات ایرانی آمده است:
«چنانچه ایالات متحده برای خاندان پهلوی ویزا صادر نماید، دولت موقت ایران آن را یک اقدام خصمانه تلقی خواهد نمود.»
در ادامه همان سند نیز درباره آینده روابط دو کشور آمده است:
«ما امیدوار بودیم که روابط با ایران به تدریج تقویت گردد.»
با وجود اطلاع از موضع ایران، آمریکا به شاه پناه داد. این اقدام، خاطره کودتای 28 مرداد را بار دیگر در ذهن بسیاری از مردم ایران زنده کرد و احساس خشم و بیاعتمادی نسبت به آمریکا را تشدید نمود.
در پی این تصمیم، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان درآمد و ماجرای گروگانگیری آغاز شد. با تسخیر آنچه در ایران «لانه جاسوسی» نام گرفت، اسناد فراوانی نیز به دست آمد که از نگاه جمهوری اسلامی، نشاندهنده سالها فعالیت اطلاعاتی و مداخله آمریکا در امور ایران بود. انتشار این اسناد، نفرت و بیاعتمادی نسبت به آمریکا را در افکار عمومی بیش از گذشته تقویت کرد.
از 13 آبان 1358 تا پایان جنگ تحمیلی (1367)
در فاصله تسخیر سفارت آمریکا تا پایان جنگ تحمیلی، جمهوری اسلامی ایران حوادث سرنوشتسازی را پشت سر گذاشت. در بسیاری از این رخدادها، نقش آمریکا یا بهصورت مستقیم و یا از پشت پرده قابل مشاهده بود.
عملیات طبس
پس از اشغال سفارت آمریکا و ماجرای گروگانگیری، آمریکا درخواست ایران برای تحویل محمدرضا پهلوی و بازگرداندن اموالی را که از ایران خارج کرده بود، نپذیرفت. در مقابل، ایران نیز از آزاد کردن گروگانها خودداری کرد.
آمریکا خرید نفت از ایران را تحریم و داراییهای ایران در بانکهای آمریکایی را توقیف کرد. ایران نیز از پرداخت اقساط وامهایی که در دوران پهلوی از آمریکا دریافت شده بود خودداری کرد و بابت انتقال اموال و داراییهای شاه به خارج از کشور، علیه آمریکا شکایت نمود.
در 19 فروردین 1359، جیمی کارتر قطع کامل روابط سیاسی و بازرگانی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرد. اندکی بعد، عملیات نظامی آمریکا در صحرای طبس آغاز شد؛ عملیاتی که با طوفان شن و شکست نیروهای آمریکایی پایان یافت.
ماجرای گروگانگیری، در صورتی که آمریکا شاه یا اموال خارجشده از ایران را تحویل میداد، میتوانست زودتر خاتمه یابد؛ اما در نهایت 444 روز ادامه پیدا کرد. سرانجام با توافق الجزایر، بخشی از داراییهای ایران آزاد شد و گروگانها نیز آزاد شدند.
کودتای نوژه
همزمان با ماجرای طبس، شاپور بختیار با حمایت آمریکا، انگلیس و برخی کشورهای منطقه، مسئول سازماندهی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شد و ستادی را در پاریس برای هدایت عملیات تشکیل داد.
هزینههای این کودتا از سوی آمریکا، انگلیس و عراق تأمین میشد و نمایندگان سازمان سیا، موساد و استخبارات عراق با ستاد بختیار در ارتباط بودند و در هماهنگی عملیات نقش داشتند.
بر اساس این طرح، قرار بود با مشارکت شماری از فرماندهان و خلبانان سابق ارتش، مراکزی مانند بیت امام خمینی، نخستوزیری، سپاه، کمیتههای انقلاب و برخی پادگانها هدف حملات هوایی قرار گیرند.
سردار شادمانی درباره پیامدهای احتمالی موفقیت این کودتا میگوید:
«کودتاچیان در این کودتا برآورد کرده بودند که در صورت بمباران تهران پنج میلیون نفر کشته میشوند. خباثت دشمن تا جایی بوده که برایشان مهم نبوده پنج میلیون نفر از مردم تهران کشته شوند، بلکه آنها هدف خودشان را میدیدند.»
پس از ناکامی کودتای نوژه، آمریکا دیگر امکان ورود مستقیم به جنگ با ایران را نداشت و عراق را بهعنوان ابزار اصلی مقابله نظامی با جمهوری اسلامی برگزید.
حمایت آمریکا از عراق در جنگ تحمیلی
پیش از آغاز جنگ، عراق در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داشت. اما با حمله عراق به ایران در سال 1359 و ناکامی صدام در دستیابی سریع به اهداف خود، آمریکا بهتدریج حمایت آشکار از بغداد را آغاز کرد.
در اقدامی عجیب، در سال 1982، آمریکا نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج و ایران را در این فهرست قرار داد! سپس روابط دیپلماتیک خود را با عراق از سر گرفت و کمکهای مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی گستردهای در اختیار حکومت صدام قرار داد.
در آذر 1362، رونالد ریگان «دونالد رامسفلد» را با نامهای به بغداد فرستاد و پیشنهاد ازسرگیری روابط دو کشور را به صدام حسین ارائه کرد. صدام نیز از این پیشنهاد استقبال کرد.
جالب است که تاریخ، بار دیگر اعتماد بیجا به آمریکا را تکرار کرد؛ یکبار در قالب رضاشاه و اینبار در قالب صدام حسین. نکته قابل تأمل آنکه هر دو بعدا و در نهایت از سوی همان قدرتی کنار گذاشته شدند که زمانی از آنان حمایت میکرد.
در طول جنگ، آمریکا کمکهای مالی، اقتصادی، صنعتی، فنی و نظامی گستردهای به عراق ارائه کرد. این کمکها شامل اعطای اعتبارات مالی، فروش تجهیزات و فناوریهای پیشرفته، حمایت از پروژههای نفتی، صدور تجهیزات الکترونیکی، رایانهها و فناوریهای دارای کاربرد نظامی و همچنین انتقال فناوریهای مرتبط با برنامههای شیمیایی، میکروبی و هستهای عراق بود.
گزارشهایی نیز از ارسال مواد بیولوژیکی، تجهیزات مورد استفاده در تولید سلاحهای شیمیایی و مشارکت صدها شرکت غربی در برنامههای نظامی عراق منتشر شده است.
روزنامه «واشنگتن پست» در دسامبر 1990، به نقل از یک سند رسمی دولت آمریکا، نوشت:
«دولت آمریکا در پنج سال گذشته معادل یک و نیم میلیارد دلار تجهیزات، انواع ماشینآلات، دستگاههای حساس و کامپیوترهای فوقالعاده قوی که در امر تولید سلاحهای شیمیایی، موشکی و هستهای نقش حساسی دارند، به دولت عراق فروخته است.»
همچنین یکی از بازرسان کنگره آمریکا که عملکرد دولت این کشور در قبال عراق را بررسی میکرد، اظهار داشت:
«دامنه و وسعت انواع تجهیزات و تکنولوژیهای حساسی که از طرف دولت آمریکا به عراق ارسال شده، آدم را شوکه میکند.»
در سالهای پایانی جنگ، آمریکا علاوه بر ارائه اطلاعات نظامی، در طراحی برخی عملیاتهای عراق نیز نقشآفرینی میکرد. آموزش نیروهای عراقی، تهیه نقشههای عملیاتی و تعیین مسیرهای حمله، از جمله اقداماتی بود که در موفقیت برخی عملیاتهای عراق نقش داشت.
رویارویی مستقیم آمریکا با ایران
حمایت آمریکا از عراق، بهتدریج به حضور مستقیم نظامی این کشور در خلیج فارس انجامید. حمله به کشتیهای تجاری و قایقهای ایرانی، حمله به سکوهای نفتی ایران، درگیری با ناوهای ایرانی، آسیب رساندن به ناوچههای سهند و سبلان و همکاری با عراق در حفاظت از نفتکشها، بخشی از این اقدامات بود.
برخی از این عملیاتها با دستور مستقیم رئیسجمهور آمریکا انجام شد و دولت عراق نیز بارها از این حمایتها قدردانی کرد.
ماجرای مکفارلین (ایرانگیت)
در اوج همین رویاروییها، پروندهای شکل گرفت که بعدها به یکی از بزرگترین رسواییهای دولت ریگان تبدیل شد.
ماجرای ایرانگیت یا ایران-کنترا، از تلاقی دو بحران شکل گرفت: بحران گروگانهای آمریکایی در لبنان و حمایت دولت ریگان از شورشیان ضدکمونیست نیکاراگوئه (کنتراها).
به دلیل ارتباط ایران با گروههای اثرگذار در لبنان (عماد مغنیه)، آمریکا تلاش کرد از طریق ایران زمینه آزادی گروگانهای خود را فراهم کند! در مقابل، بهصورت محرمانه اقدام به فروش تسلیحات به ایران کرد. در ژانویه 1986 ریگان دستور داد تا چهار هزار موشک تاو توسط سازمان سیا از وزارت دفاع خریده شود و از طریق اسرائیل به ایران فروخته شود. افشای این اقدام، در ایران سر و صدای زیادی به راه انداخت و حواشی زیادی داشت.
پس از آزادی چند گروگان در سال 1985، بخشی از درآمد حاصل از این فروش، حدود 30 میلیون دلار، برخلاف مصوبه کنگره آمریکا، به شورشیان کنترا اختصاص یافت. افشای این عملیات مخفی در نوامبر 1986، دولت ریگان را با یکی از بزرگترین رسواییهای سیاسی خود مواجه کرد.
همکاری یک سری افراد در داخل ایران با ریگان بر سر آزادسازی گروگان ها و تحویل اسلحه از آمریکا و اسرائیل در زمان جنگ، از نقاط چالشی تاریخ دهه 60 است که جای بحث زیادی دارد. در ادامه مقاله در بخش معرفی کتاب، با 2 کتاب مختص همین موضوع آشنا میشویم.
پرواز 655 ایرانایر
در 12 تیر 1367، ایران با خبر سقوط هواپیمای مسافربری ایرانایر شوکه شد. این هواپیما که از بندرعباس عازم دبی بود، بر فراز خلیج فارس هدف موشک ناو آمریکایی وینسنس قرار گرفت و هر 290 سرنشین آن جان باختند.
دولت آمریکا مسئولیت این حادثه را بهگونهای که ایران انتظار داشت نپذیرفت و اعلام کرد هواپیمای ایرباس را با یک جنگنده اف-14 ایران اشتباه گرفته است؛ این در حالی بود که از نظر اندازه، شکل، مشخصات پروازی و ارتباطات رادیویی، تفاوتهای آشکاری میان این دو هواپیما وجود داشت.
جمهوری اسلامی ایران این توضیح را نپذیرفت و این اقدام را نقض آشکار حقوق بینالملل و حمله به یک هواپیمای مسافربری دانست. دولت آمریکا نیز بعدها به فرمانده ناو وینسنس مدال افتخار اعطا کرد! اقدامی که در ایران بهعنوان تأیید این حمله تلقی شد.
از نگاه جمهوری اسلامی، هدف آمریکا از سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران، وادار کردن ایران به پذیرش آتشبس و پایان جنگ بود؛ چنانکه رونالد ریگان نیز پس از این حادثه اظهار کرد:
«این فاجعه... ضرورت دستیابی به برقراری صلح را با حداکثر شتاب، دوچندان ساخته است.»
در این نگاه، آمریکا با افزایش فشار بر ایران، در پی آن بود که صدام حسین را از بنبست جنگ نجات دهد.
جمعبندی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اختلاف ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک اختلاف سیاسی یا دیپلماتیک نبود، بلکه به تقابلی همهجانبه تبدیل شد! تسخیر سفارت آمریکا، عملیات طبس، حمایت گسترده واشنگتن از عراق در جنگ تحمیلی، رویارویی مستقیم نظامی در خلیج فارس و سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران، این باور را در جمهوری اسلامی و بخش قابل توجهی از جامعه ایران تقویت کرد که دشمنی آمریکا با انقلاب اسلامی، مقطعی یا ناشی از سوءتفاهم نیست و ریشه در سیاستهای کلان این کشور دارد. از همین دوره، شعار «مرگ بر آمریکا» نیز بیش از گذشته به یکی از نمادهای هویت سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
از سال 1368 تا سال 1388
در این دوره، روابط ایران و آمریکا هیچگاه به حالت عادی بازنگشت؛ اما شدت تنشها در مقاطع مختلف، متناسب با رویکرد دولتهای دو کشور، فراز و فرود داشت و در برخی موارد عجیب به نظر میرسید. در این سالها با دو کشور با این سابقه از بدعهدی و بی اعتمادی مواجه هستیم که گاهی این تجربه تاریخی فراموش میشود و در نهایت تاسف، امری که به کرات تجربه شده بود، دوباره به بوته آزمون گذاشته میشود!
برای بررسی این دوره، روابط دو کشور را بر اساس دولتهای وقت مرور میکنیم.
دولت آیتالله هاشمی رفسنجانی (1368–1376)
دولت هاشمی رفسنجانی تلاشهایی برای کاهش تنش و برقراری ارتباط با آمریکا انجام داد. با این حال، رهبر معظم انقلاب همواره بر این نکته تأکید داشتند که مخالفت آمریکا صرفاً با برخی سیاستهای جمهوری اسلامی نیست، بلکه با اصل نظام جمهوری اسلامی ایران است.
جعفر شیرعلینیا در صفحه 675 کتاب زندگی و زمانه آیتالله هاشمی رفسنجانی به نقل از رئیسجمهور وقت مینویسد:
«در صحبت امام و رهبری استدلال محکمی خوابیده که باید به این جواب داد. آنها میفرمایند ما خصومت آمریکا را باقی میبینیم و آمریکا با اصل نظام ما مخالف است و او وقتی میگوید بیایید مذاکره کنید و مسائل را حل کنیم، حسن نیت ندارد؛ میخواهد از این استفاده کند و قدمهای بعدی را برای خصومت بردارد...»
در ادامه نیز آمریکا با یادآوری مذاکرات پنهانی موسوم به «مکفارلین» بهعنوان تلاشی برای برقراری ارتباط مجدد با ایران و عادی سازی بود؛ اما از نگاه جمهوری اسلامی، نتیجه آن بدعهدی آمریکا و عمل نکردن به تعهدات مربوط به تأمین تسلیحات بود.
در همین دوره، دولت بیل کلینتون سیاست فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کرد. سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی در صنعت نفت و گاز ایران ممنوع شد و قانون تحریمهای ایران و لیبی (ILSA) نیز به تصویب رسید؛ قانونی که حتی شرکتهای غیرآمریکایی سرمایهگذار در بخش انرژی ایران را نیز در معرض تحریم قرار میداد.
دولت سید محمد خاتمی (1376–1384)
دولت سید محمد خاتمی نیز گامهایی برای بهبود روابط با غرب برداشت. این اقدامات، که عمدتاً برخلاف نظر رهبر معظم انقلاب انجام میشد، در نهایت به بهبود روابط با آمریکا منجر نشد.
پس از حملات 11 سپتامبر، دولت خاتمی این اقدام تروریستی را محکوم کرد. کالین پاول، وزیر امور خارجه آمریکا، از این موضع استقبال کرد؛ اما همزمان ایران را به حمایت از تروریسم متهم ساخت.
رهبر انقلاب نیز ضمن محکوم کردن حملات 11 سپتامبر، اقدامات آمریکا و متحدانش در حوادثی مانند هیروشیما، قانا، صبرا و شتیلا را نیز از مصادیق تروریسم دانستند.
در مقابل، جورج بوش پسر شعار معروف «یا با ما هستید یا با تروریستها» را مطرح کرد. رهبر انقلاب نیز اعلام کردند که جمهوری اسلامی ایران در هیچ ائتلافی که تحت رهبری آمریکا باشد، مشارکت نخواهد کرد.
در ادامه، دولت خاتمی در نامهای محرمانه آمادگی خود را برای همکاری با آمریکا اعلام کرد! و حتی در حمله آمریکا به افغانستان، به آمریکا کمک اطلاعاتی کرد اما با این حال، نتیجه این رویکرد آن بود که دولت جورج بوش در سال 2002 ایران را در فهرست «محور شرارت» قرار داد.
در همین زمان، دولت ایران آمادگی خود را برای انجام مذاکرات درباره فعالیتهای هستهای اعلام کرده و تأکید کرده بود که به دنبال تولید سلاح هستهای نیست، اما استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را حق مسلم خود میداند.
تهدید رهبر شهید به استعفا در صورت توقف کامل غنی سازی هسته ای در دولت خاتمی
ادامه این روند، سرانجام به موافقت دولت خاتمی با تعلیق غنیسازی اورانیوم انجامید. با این حال، آنچه از خاطرات آیتالله هاشمی رفسنجانی برمیآید، نشان میدهد این تصمیم، حتی در جلسات عالی نظام نیز محل اختلاف بود.
هاشمی در خاطرات خود مینویسد که در جلسه 9 مهر 1382، رهبر معظم انقلاب با اجرای پروتکل الحاقی تحت شرایطی موافقت کردند، اما با تعطیلی غنیسازی ـ که خواسته اروپا، آمریکا و روسیه بود ـ مخالفت داشتند؛ در مقابل، حسن روحانی، کمال خرازی و سید محمد خاتمی خواستار توقف موقت غنیسازی بودند.
چند روز بعد، در خاطره مهر 1382 آمده است که با افزایش فشارهای اروپا و تهدیدهای آژانس، دولت خاتمی نگران تشدید بحران شده بود و مسئولان دولتی بر پذیرش تعلیق اصرار داشتند. هاشمی نیز نقل میکند که در نهایت، رهبر انقلاب برای جلوگیری از ایجاد اجماع بینالمللی علیه ایران، با توقف موقت غنیسازی موافقت کردند.
با این حال، ایشان این تصمیم را صرفاً اقدامی تاکتیکی میدانستند. هاشمی در خاطره 11 آبان 1382 نقل میکند که رهبر انقلاب در دیدار مسئولان تأکید کردند: «برای خنثی کردن توطئه آمریکا که درصدد ایجاد اجماع علیه ایران بود، پذیرفتیم همه چیز شفاف باشد؛ اما برای تولید چرخه سوخت مصمم هستیم و کوتاه نمیآییم.» با وجود این، خاتمی در همان جلسه از توقف تولید سوخت سخن گفت؛ موضوعی که به نوشته هاشمی، با موضع اعلامشده رهبر انقلاب همخوانی نداشت. هاشمی در خاطرات خود اینگونه می نویسد:
"رهبری حفظ تکنولوژی هستهای را خط قرمز خواندند و حتی گفتند اگر روزی مسئولان کشور به نتیجه توقف غنی سازی برسند، ایشان در مقام رهبری نمیمانند!"
خاطرات سال 1383 نیز نشان میدهد که رهبر انقلاب بارها بر حفظ چرخه سوخت و فناوری هستهای تأکید داشتند و تعلیق را تنها در شرایطی محدود و موقت میپذیرفتند، در حالی که تیم مذاکرهکننده دولت خاتمی برای جلوگیری از افزایش فشارهای غرب، خواستار ادامه روند تعلیق بود. در نهایت نیز، با وجود عقبنشینیهای انجامشده، نه پرونده هستهای ایران بسته شد و نه فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب کاهش یافت؛ اتفاقی که از نگاه منتقدان، نمونهای دیگر از بدعهدی آمریکا و اروپا در قبال ایران به شمار میرفت.
جمعبندی
در فاصله سالهای 1368 تا 1388، دولتهای مختلف ایران با شیوههای متفاوتی برای کاهش تنش و ایجاد زمینه گفتوگو با آمریکا تلاش کردند؛ اما از نگاه جمهوری اسلامی، این تلاشها نهتنها به عادیسازی روابط منجر نشد، بلکه همزمان با تشدید تحریمها، افزایش فشارهای سیاسی و قرار گرفتن ایران در فهرست «محور شرارت» همراه شد. از همین رو، این دوره برای بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی بهعنوان تجربهای مطرح شد که نشان میداد تغییر رویکرد ایران، لزوماً به تغییر رفتار آمریکا منتهی نمیشود.
دولت اول محمود احمدینژاد (1384–1388)
با آغاز به کار دولت محمود احمدینژاد، سیاست هستهای ایران وارد مرحلهای تازه شد. در مرداد 1384 (اوت 2005)، پلمب تأسیسات UCF اصفهان شکسته شد و از سرگیری فعالیتهای هستهای ایران آغاز گردید. پس از آن، از سرگیری غنیسازی اورانیوم در نطنز و اعلام ساخت تأسیسات فردو، واکنشهای گسترده بینالمللی را در پی داشت.
در نتیجه، شورای امنیت سازمان ملل چندین قطعنامه تحریمی علیه ایران صادر کرد و تحریمهای بانکی، مالی و فناوری بهتدریج افزایش یافت. در همین دوره، باراک اوباما ریاستجمهوری آمریکا را بر عهده داشت. اگرچه او در ظاهر با ارسال پیام نوروزی برای مردم و رهبر ایران از تغییر رویکرد سخن میگفت، اما شدیدترین تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی نیز در همین دوران اعمال شد. این تحریمها بخشهای بانکی، مالی، نفتی و نظامی ایران را هدف قرار داد و با کاهش صادرات نفت و تحریم بانک مرکزی، فشارهای اقتصادی بر کشور افزایش یافت.
دولت حسن روحانی (1392–1400)
دولت حسن روحانی با شعار حل پرونده هستهای و کاهش تحریمها روی کار آمد. در این دوره، پدیدهای جدید در روابط ایران و آمریکا شکل گرفت؛ مذاکرات هستهای با گروه 1+5. برای نخستین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گفتوگوی تلفنی میان رئیسجمهور ایران و رئیسجمهور آمریکا انجام شد و مذاکرات فشرده میان دو طرف آغاز گردید.
این مذاکرات سرانجام در سال 1394 (2015) به توافقی انجامید که با عنوان «برجام» شناخته شد. بر اساس این توافق، ایران در مقابل لغو بخشی از تحریمهای اقتصادی، محدودیتهایی را در برنامه هستهای خود پذیرفت.
با این حال، رهبر معظم انقلاب همواره نسبت به اعتماد به آمریکا و کشورهای غربی هشدار میدادند و بر بدعهدی آنان تأکید داشتند. از نگاه ایشان، مذاکره زمانی میتواند نتیجهبخش باشد که طرف مقابل به تعهدات خود پایبند باشد؛ موضوعی که تجربه مذاکرات هستهای آن را با تردید جدی روبهرو کرد.
خاطرات آیتالله هاشمی رفسنجانی نیز نشان میدهد که در جریان مذاکرات هستهای، درباره میزان عقبنشینی در برابر خواستههای غرب، اختلافنظرهای جدی در سطوح عالی نظام وجود داشت. به روایت هاشمی، رهبر انقلاب با اجرای برخی اقدامات اعتمادساز و موقت موافقت میکردند، اما همواره بر حفظ چرخه سوخت هستهای و تداوم غنیسازی بهعنوان خط قرمز جمهوری اسلامی تأکید داشتند. در مقابل، تیم مذاکرهکننده دولت خاتمی و پس از آن، برخی مسئولان اجرایی، برای کاهش فشارهای بینالمللی، خواستار تعلیق یا محدودیتهای بیشتری بودند.
رهبر انقلاب در همان مقطع تصریح کردند که شفافسازی فعالیتهای هستهای صرفاً برای خنثی کردن اجماعسازی آمریکا علیه ایران پذیرفته شده است و جمهوری اسلامی از حق خود برای دستیابی به چرخه کامل سوخت هستهای عقبنشینی نخواهد کرد. با وجود این، روند مذاکرات به پذیرش محدودیتهای گسترده در برنامه هستهای انجامید.
نتیجه این اعتماد، از نگاه منتقدان برجام، چند سال بعد آشکار شد. با روی کار آمدن دونالد ترامپ در سال 2017، رئیسجمهور آمریکا در سال 2018 بهصورت یکجانبه از برجام خارج شد و سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران در پیش گرفت. این در حالی بود که ایران، طبق گزارشهای رسمی، بخش عمده تعهدات هستهای خود را اجرا کرده بود.
رهبر انقلاب در واکنش به این تجربه فرمودند:
«طرف مقابل اینگونه است و اگر با او مذاکره و درخواستهایش را قبول کنید، باعث تسلیم و ضعف کشور و نابودی شرف ملت میشود و اگر هم نپذیرفتید، دوباره همان دعوا و تهدیدهای کنونی وجود خواهد داشت.»
همزمان با تشدید فشارهای هستهای، آمریکا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد و حضور نظامی خود را در خلیج فارس افزایش داد. اوج این تنشها، شهادت سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، بود. جمهوری اسلامی نیز در پاسخ، پایگاه عینالاسد در عراق، محل استقرار نیروهای آمریکایی، را هدف حملات موشکی قرار داد.
رهبر انقلاب پس از این رخدادها بار دیگر بر بیاعتمادی به آمریکا تأکید کردند و فرمودند:
«برای رفع مشکلات مردم و درست شدن آینده کشور به وعدههای این و آن اعتماد نکنید... دیدید که آمریکای ترامپ و آمریکای اوباما با شما چه کرد. دشمنیها فقط مخصوص آمریکای ترامپ نیست که با رفتن آن تمام شود؛ آمریکای اوباما نیز با شما و ملت ایران بدی کرد.»
دولت سید ابراهیم رئیسی (1400–1403)
با آغاز دولت سید ابراهیم رئیسی، جو بایدن ریاستجمهوری آمریکا را بر عهده داشت. در سال 2021 مذاکراتی برای احیای برجام در وین آغاز شد، اما به توافق نهایی نرسید و روند گفتوگوها متوقف شد. همزمان، تنشهای منطقهای میان ایران و آمریکا از طریق نیروهای نیابتی ادامه یافت و تحریمهای تازهای نیز علیه ایران اعمال شد.
دولت مسعود پزشکیان (1403 تا امروز)
با آغاز دولت مسعود پزشکیان، مذاکرات میان ایران و آمریکا همچنان ادامه داشت. در خرداد 1404، در میانه مذاکرات هستهای، اسرائیل به ایران حمله کرد و جنگ دوازدهروزه آغاز شد. آمریکا نیز با حمله به برخی تأسیسات هستهای ایران وارد درگیری شد.
در جریان این حملات، شماری از دانشمندان هستهای، فرماندهان سپاه و همچنین تعدادی از اعضای خانوادههای آنان به شهادت رسیدند. علاوه بر مراکز نظامی و هستهای، بسیاری از مناطق مسکونی و مراکز غیرنظامی، از جمله بیمارستانها، مدارس، مراکز هلال احمر و زیرساختهای عمومی نیز هدف حملات قرار گرفتند.
پس از دوازده روز، آتشبس برقرار شد؛ اما با وجود توقف درگیریها، آمریکا دور تازهای از تحریمها را علیه ایران اعمال کرد. از این مقطع، علاوه بر پرونده هستهای، توان موشکی ایران نیز به یکی از محورهای اصلی اختلافات و مذاکرات تبدیل شد.
اوج این تقابل، به حملاتی بازمیگردد که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، جمعی از فرماندهان نظامی، دانشمندان هستهای و شماری از شهروندان غیرنظامی، از جمله کودکان مدرسه شجره طیبه میناب، انجامید. در ادامه این تحولات، ایران پس از سالها از یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی خود استفاده کرد و تنگه هرمز را بست. با وجود اعلام آتشبس، مذاکرات و تنشهای متناوب میان دو طرف همچنان ادامه دارد.
جمعبندی
از پایان جنگ تحمیلی تاکنون، دولتهای مختلف ایران با رویکردهای متفاوتی در قبال آمریکا روی کار آمدند. برخی بر مقاومت و افزایش توان داخلی تأکید داشتند و برخی دیگر، حل اختلافات از مسیر مذاکره و توافق را دنبال کردند. با وجود این تفاوتها، نتیجه نهایی تغییر چندانی نکرد.
از تشدید تحریمهای اقتصادی و قرار گرفتن ایران در «محور شرارت» گرفته تا خروج یکجانبه آمریکا از برجام، اعمال سیاست «فشار حداکثری»، ترور سردار سلیمانی، تداوم فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی و شهادت رهبر عزیز انقلاب، همگی این برداشت را تقویت کرد که تغییر دولتها در ایران یا آمریکا، تغییری اساسی در سیاستهای کلان واشنگتن نسبت به جمهوری اسلامی ایجاد نکرده است.
بر اساس این روند تاریخی، آنچه رهبر شهید انقلاب طی سالهای مختلف درباره بیاعتمادی به آمریکا و بدعهدی این کشور مطرح کردهاند، بر تجربهای چند دههای از روابط دو کشور استوار است. تجربهای که نشان میدهد هرگاه ایران با هدف کاهش تنش یا حل اختلافات، گامی به سوی مذاکره برداشته، در مقابل، با مطالبات جدید، فشارهای بیشتر یا نقض تعهدات از سوی آمریکا روبهرو شده است.
از همین رو، ریشه تداوم دشمنی میان دو کشور را نمیتوان تنها در اختلاف بر سر یک موضوع، مانند پرونده هستهای، جستوجو کرد؛ بلکه باید آن را در مجموعهای از رخدادهای تاریخی، تجربههای متراکم و بیاعتمادی شکلگرفته طی بیش از هفت دهه روابط ایران و آمریکا بررسی کرد. اختلافی که به ماهیت دو طرف بر میگردد.
آمریکا، کشوری سلطه گر و استعمارگر است و طبیعتا در برابر خود، کشور و ملتی سلطهپذیر را میپسندند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران، ماهیتش، نه سلطهگر است و نه سلطهپذیر. مادامی که آمریکا به خوی وحشیگری و سلطهگری خود ادامه میدهد و ایران نیز، بر استقلال و عزت خود تاکید دارد، این دشمنی و این روابط تیره و تار ادامه پیدا خواهد کرد و تاریخ نشان داده، تنها راه حل، مقاومت است و قوی شدن!
حالا دوباره به سوالات ذهنی خودمان رجوع کنیم و فکر کنیم که آیا دلیل دشمنی آمریکا با ملت ایران، صرفا شعار مرگ بر آمریکاست؟ آیا این ایران است که بر طبل جنگطلبی و نفرت میکوبد یا نه، ماجرا از این قرار است که دزد و راهزن، برای بزک دستان خونینش، دستکش فیروزهای پوشیده و برای غارت بیشتر، از هیچکاری دریغ نمیکند، حتی ابراز دوستی و حتی دادن امتیاز!
نگاهی منصفانه به سرگذشت کشورهای عربی حاشیه خلیج و حتی کشور همسایهمان، عراق، به روشنتر شدن مسئله کمک میکند.
بهترین کتابها درباره تاریخ روابط ایران و آمریکا
اگر میخواهید تاریخ روابط ایران و آمریکا را با جزئیات بیشتر، روایتهای مستند و تحلیلهای عمیقتر مطالعه کنید، کتابهای متعددی در این زمینه منتشر شده است.
در ادامه، 6 اثر شاخص را معرفی میکنیم که هر کدام از زاویهای متفاوت، به فراز و فرود روابط دو کشور، ریشههای اختلافات و مهمترین رویدادهای این تاریخ پرتنش پرداختهاند.
1- کتاب تاریخ روابط ایران و آمریکا
کتاب «تاریخ روابط ایران و آمریکا» روابط دو کشور را به چهار فصل سال تشبیه کرده و مطالب خود را در چهار بخش با عنوان بهار، تابستان، پاییز و زمستان روایت میکند.
در بخش بهار، نویسنده به تصویری میپردازد که مردم ایران و آمریکا از یکدیگر داشتهاند. او با رجوع به تاریخ و معرفی منابعی که برای مردم هر دو کشور آشناست، نخستین برخوردهای ایرانیان و آمریکاییها را از آغاز روابط تا پایان جنگ جهانی اول بررسی میکند.
بخش تابستان به گسترش روابط رسمی میان دو کشور اختصاص دارد؛ از تبادل نخستین سفیران ایران و آمریکا تا وقایع منتهی به کودتای 28 مرداد.
در بخش پاییز، روابط ایران و آمریکا بهتدریج رو به تیرگی میرود. نویسنده معتقد است این وضعیت اگرچه برای حکومت پهلوی مطلوب بود، اما شکاف اصلی میان آمریکا و مردم ایران شکل گرفته بود. در ابتدای این بخش میخوانیم:
«شاه ایران در طول بیستوپنج سال بعدی، آرامآرام از قلب مردم خود بیرون رفت؛ مانند کسی که عزم کرده هرچه زودتر آگهی ترحیم سیاسی خود را پخش کند... پلیس مخفی و زندان مخفی، پروژههای ساختوساز خودخواهانه و آمادهسازیهای بیهدف، مدرنیزاسیون ناشیانه و بیهدف که تنها تعدادی خانواده ثروتمند را منتفع کرد.»
بخش زمستان به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص دارد و چرایی تشدید اختلافات میان ایران و آمریکا را بررسی میکند. روایت کتاب در نهایت با شهادت سردار سلیمانی به پایان میرسد و نویسنده این فصل را با جملهای تأملبرانگیز به پایان میبرد:
«زمستان طولانیِ نفرتِ دوجانبه ادامه دارد.»
ترجمه این کتاب را سعید عدالتجو و علی فیضاللهی بر عهده داشتهاند و انتشارات کتابستان معرفت آن را منتشر کرده است.
2- کتاب روابط ایران و آمریکا
کتاب «روابط ایران و آمریکا» نوشته گوهر اسکندریان، پژوهشگر ارمنیِ ایرانیتبار، است که گارون سارکسیان آن را به فارسی ترجمه کرده است. نویسنده در این اثر معتقد است برای رسیدن به صلح و ثبات در خاورمیانه، ابتدا باید روابط پیچیده و پرچالش ایران و آمریکا را بهدرستی شناخت. از همین رو، تلاش کرده ریشههای اختلاف میان دو کشور را بررسی کند و راهکارهایی برای کاهش این تنشها ارائه دهد.
این کتاب در چهار فصل تنظیم شده و بازه زمانی 1942 تا 1960، یعنی از دوران جنگ جهانی دوم تا پیامدهای عملیات آژاکس، را در بر میگیرد.
فصل اول به روابط ایران و آمریکا از سال 1942 تا 1950 اختصاص دارد و نقش دو کشور در جریان جنگ جهانی دوم و سالهای نخست پس از جنگ را بررسی میکند.
فصل دوم، سالهای 1950 تا 1953 را روایت میکند. کمکهای مالی آمریکا به حکومت پهلوی، نهضت ملی شدن صنعت نفت و موضع آمریکا در قبال اختلاف ایران و انگلیس، از مهمترین موضوعات این بخش است.
فصل سوم، که سالهای 1953 تا 1960 را در بر میگیرد، مهمترین بخش کتاب به شمار میآید. نویسنده در این فصل به عملیات آژاکس میپردازد و با استناد به اسناد منتشرشده، ابعاد مختلف این عملیات را بررسی میکند.
از ویژگیهای مثبت کتاب، ارائه جمعبندی کوتاه و منظم مباحث در پایان اثر است؛ موضوعی که مرور مطالب را برای خواننده آسانتر میکند.
کتاب «روابط ایران و آمریکا» توسط نشر ثالث منتشر شده است.
3- کتاب نیمقرن تا ناکامی
کتاب «نیمقرن تا ناکامی» که توسط انتشارات دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران منتشر شده، در واقع مجموعهای از دو کتاب مستقل است که در کنار یکدیگر به چاپ رسیدهاند.
کتاب نخست، «نبرد مخفی علیه ایران»، نوشته رونن برگمن با ترجمه حسین جاجرمی و نظارت علمی عباس سلیمینمین است که در 22 فصل تنظیم شده است. کتاب دوم، «نیمقرن تا ناکامی»، نوشته عباس سلیمینمین است و در 16 فصل، نقدی تفصیلی بر کتاب «نبرد مخفی علیه ایران» ارائه میدهد.
دلیل انتشار همزمان این دو اثر، پاسخ به آن چیزی است که ناشر و نویسنده، رویکرد جانبدارانه و غیرمستند کتاب رونن برگمن میدانند. به اعتقاد آنان، بسیاری از ادعاهای مطرحشده در کتاب بدون ارائه منابع و اسناد کافی بیان شده و امکان پاسخگویی به این حجم از مطالب در قالب پاورقی وجود نداشته است؛ از همین رو، نقدی مستقل در کنار اثر اصلی منتشر شده است.
رونن برگمن، نویسنده کتاب «نبرد مخفی علیه ایران»، روزنامهنگار روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحارونوت است و خود نیز به ارتباطش با موساد اشاره کرده است.
کتاب «نیمقرن تا ناکامی» اقدامات ضدایرانی رژیم صهیونیستی پس از 23 بهمن 1357 را بررسی کرده و تلاش میکند با استناد به مطالب مطرحشده در کتاب «نبرد مخفی علیه ایران»، روند این اقدامات را با جزئیات تحلیل کند. نویسنده معتقد است این اقدامات از همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شده بود؛ زمانی که جمهوری اسلامی هنوز سیاست خارجی مشخصی در قبال اسرائیل تدوین نکرده و عمدتاً درگیر ساماندهی مسائل داخلی کشور بود. از این منظر، کتاب میکوشد این دیدگاه را به چالش بکشد که اقدامات صهیونیستها صرفاً واکنشی به سیاستهای جمهوری اسلامی بوده است.
4- کتاب کریسمس در نیاوران
زیرعنوان کتاب «کریسمس در نیاوران» بهخوبی موضوع اصلی آن را معرفی میکند: «نگاهی به روابط جیمی کارتر و محمدرضا پهلوی در ماههای منتهی به انقلاب اسلامی». این کتاب با تمرکز بر آخرین سالهای حکومت پهلوی، نقش آمریکا در تحولات منتهی به انقلاب اسلامی و نخستین ماههای پس از آن را بررسی میکند.
کتاب در شش فصل تنظیم شده است.
فصل اول به روابط ایران و آمریکا در سالهای پایانی حکومت پهلوی و آغاز انقلاب اسلامی میپردازد و با بهرهگیری از سخنان و خاطرات شخصیتهای سیاسی، فضای آن دوره را روایت میکند.
فصل دوم مهمترین بخش کتاب است و به سفر جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، در 10 دی 1356 به ایران اختصاص دارد؛ سفری که طی آن کارتر جمله مشهور خود را درباره حکومت پهلوی بیان کرد:
«ایران به دلیل رهبری عالی شاه، جزیره ثبات در منطقه است.»
این جمله در حالی مطرح شد که تنها یک سال بعد، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و حکومت پهلوی سقوط کرد.
فصل سوم با عنوان «اجلاس گوادلوپ و سفر ژنرال هایزر به ایران»، روزهای پایانی سلطنت محمدرضا پهلوی را بررسی میکند و به این پرسش میپردازد که آیا آمریکا تا آخرین لحظه از شاه حمایت کرد یا خیر.
فصل چهارم به موضعگیری آمریکا در قبال دولت موقت و نحوه مواجهه واشنگتن با جمهوری اسلامی میپردازد. فصل پنجم نیز روابط دولت موقت با آمریکا و فعالیتهای سفارت این کشور در تهران را بررسی میکند.
در فصل ششم، ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، که در ادبیات جمهوری اسلامی از آن با عنوان «لانه جاسوسی» یاد میشود، روایت شده و پیامدهای این رویداد بر روابط ایران و آمریکا و حتی مناسبات بینالمللی مورد تحلیل قرار گرفته است. نویسنده در پایان، دلایل شکلگیری این حادثه و آثار آن را نیز بررسی میکند.
کتاب «کریسمس در نیاوران» را مهدی خانعلیزاده نوشته و انتشارات کتابستان معرفت منتشر کرده است.
5- کتاب قمار
اگر میخواهید یکی از پرابهامترین پروندههای روابط ایران و آمریکا را بشناسید، کتاب «قمار» به سراغ ماجرای ایرانکنترا یا مکفارلین رفته است. این کتاب با هدف رمزگشایی از ابعاد مختلف این پرونده، روند شکلگیری مذاکرات پنهانی، بازیگران اصلی و پیامدهای سیاسی آن را بررسی میکند.
کتاب در هفت فصل تنظیم شده است.
فصل اول به زمینههای شکلگیری این پرونده میپردازد و نیازها و انگیزههای ایران و آمریکا برای ورود به این معامله را توضیح میدهد. همچنین نقش هر یک از افراد مؤثر در این ماجرا معرفی میشود.
فصل دوم کانالهای مذاکره پنهانی میان ایران و آمریکا را بررسی میکند و روند شکلگیری این ارتباطات را به تصویر میکشد.
فصل سوم به نقش اسرائیل در مذاکرات اختصاص دارد و تلاش میکند شبکهسازی پنهان این رژیم و نقش بازیگران پشت پرده این پرونده را تشریح کند.
در فصل چهارم، نویسنده به مواضع و توضیحات آیتالله هاشمی رفسنجانی پس از افشای ماجرای ایرانکنترا میپردازد.
فصل پنجم فعالیتهای پنهانی دفتر آیتالله منتظری در ارتباط با این پرونده را بررسی میکند و فصل ششم روایت این ماجرا را از نگاه مقامها و منابع آمریکایی بازگو میکند.
در فصل هفتم نیز بازتاب گسترده پرونده ایرانکنترا در رسانههای جهان بررسی شده و در پایان کتاب، اسناد و پروندههای مرتبط با این ماجرا بهعنوان ضمیمه در اختیار خواننده قرار گرفته است.
کتاب «قمار» را سید محمدمهدی دزفولی نوشته و نشر معارف منتشر کرده است.
6- کتاب طعمه هتل هیلتون
کتاب «طعمه هتل هیلتون» نیز با زیرعنوان «خوانشی مستند از مذاکرات پنهان آمریکا و ایران (1364–1365) همراه با مواضع امام خمینی(ره) درباره آمریکا و اسرائیل» به یکی از مهمترین پروندههای روابط ایران و آمریکا، یعنی ماجرای مکفارلین یا ایرانکنترا، میپردازد.
موضوع اصلی کتاب، روایت مستند این مذاکرات پنهانی است؛ اما ویژگی متمایز آن نسبت به آثار مشابه، بررسی همزمان مواضع و دیدگاههای امام خمینی(ره) درباره آمریکا، اسرائیل و روند این مذاکرات است. نویسنده همچنین در بخش پیشینه پژوهش، مهمترین کتابها و منابع منتشرشده درباره پرونده مکفارلین را معرفی میکند.
کتاب در چهار فصل تنظیم شده است.
فصل اول به سیاستهای پنهان آمریکا پس از جنگ جهانی دوم میپردازد و از حمایت این کشور از گروههای شورشی، تجهیز آنها و نقش آمریکا در ایجاد بیثباتی در غرب آسیا و دیگر نقاط جهان سخن میگوید. همچنین دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان و معرفی چهرههای اصلی پرونده ایرانکنترا از مهمترین مباحث این فصل است.
فصل دوم با مرور دیدگاههای امام خمینی(ره) درباره آمریکا و انگلیس آغاز میشود. سپس با بررسی نیازهای تسلیحاتی ایران در دوران جنگ تحمیلی، زمینههای شکلگیری ماجرای مکفارلین را توضیح میدهد و نقش افراد مؤثر در این مذاکرات را تشریح میکند.
فصل سوم به افشای پرونده ایرانکنترا در ایران و آمریکا اختصاص دارد. در این بخش، واکنشهای امام خمینی(ره)، بازتاب این ماجرا در داخل ایران و همچنین موضعگیری رونالد ریگان در برابر انتقادهای داخلی بررسی شده است.
در فصل چهارم، نویسنده نتایج و تجربههای حاصل از این پرونده را جمعبندی میکند. از جمله، به دیدگاه آیتالله هاشمی رفسنجانی درباره آثار نظامی این مذاکرات اشاره شده است. او در بخشی از کتاب میگوید:
«این موشکها در عملیات فاو مؤثر بود. در فاو خیلی تانک زدیم؛ فضایمان را که با این هاوکها تجهیز کرده بودیم، امنتر کردیم.»
کتاب «طعمه هتل هیلتون» را محمد کفاش نوشته و انتشارات بینالملل منتشر کرده است.
کلام پایانی
«ملتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن است.» این جمله، با وجود تکرار فراوان، همچنان یکی از مهمترین هشدارهای تاریخ است. آنچه امروز بر یک ملت میگذرد، نتیجه تجربههایی است که در گذشته پشت سر گذاشته است. بیاطلاعی از تاریخ، تنها زمینه تکرار اشتباهات و پرداخت دوباره هزینههای آن را فراهم میکند.
تاریخ روابط ایران و آمریکا، مجموعهای از رخدادهایی است که بر سیاست، اقتصاد، امنیت و حتی ذهنیت نسلهای مختلف ایرانیان اثر گذاشته است. این تاریخ نشان میدهد که هرگاه ایران در مسیر افزایش قدرت، استقلال و عزت ملی حرکت کرده، با مخالفت و فشار آمریکا روبهرو شده است.
از نخستین روابط دیپلماتیک دو کشور و کودتای 28 مرداد گرفته تا سیاستهای دوران پهلوی مانند انقلاب سفید و کاپیتولاسیون، حوادث پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، پرونده هستهای و اختلافات بر سر توان موشکی، هر کدام بخشی از پازل پیچیده روابط ایران و آمریکا را شکل دادهاند.
بر همین اساس، روابط میان کشورها، بدون برخورداری از قدرت و توان بازدارندگی، تضمینی برای صلح پایدار ایجاد نمیکند؛ بهویژه زمانی که طرف مقابل، با مبانی، اهداف و مسیر پیشرفت یک کشور تعارض داشته باشد.
اگر تا پایان این مقاله همراه ما بودهاید، احتمالاً به دنبال شناختی عمیقتر از ریشههای اختلاف میان ایران و آمریکا هستید. پیشنهاد میکنیم مطالعه خود را به این مطلب محدود نکنید. کتابهایی که در این مقاله معرفی شدند، هر یک از زاویهای متفاوت به این موضوع پرداختهاند و میتوانند تصویری مستندتر و جامعتر از تاریخ روابط ایران و آمریکا در اختیار شما قرار دهند و زمینهای برای مطالعه و تحلیل دقیقتر این پرونده تاریخی فراهم کنند.
شما میتوانید این کتابها را با تخفیف از سایت پاتوق کتاب تهیه کنید.
به قلم «زهره مؤمنیان»