راهنمای جامع مطالعه و آشنایی با کتاب های رهبر شهید آیت الله خامنه ای
وقتی از مبارزه با استعمار در اندیشه امام خمینی و آیتالله خامنهای سخن میگوییم، معمولاً ذهنمان به سمت مواضع سیاسی و حوادث تاریخی میرود؛ اما این نگاه، ریشههایی عمیقتر در منظومه فکری آنها دارد. در این یادداشت، ابتدا مروری کوتاه بر این ریشههای فکری خواهیم داشت و سپس 8 کتاب از رهبر شهید آیت الله خامنه ای را معرفی میکنیم که هر کدام از زاویهای، نگاه رهبر شهید به استعمار، استکبار و نسبت انقلاب اسلامی با این مسئله را برای مخاطب روشنتر میکنند. همچنین در این مقاله، با معرفی این کتابها، شما با یک سیر مطالعاتی در باب آشنایی با بنیان اندیشههای رهبر شهید آشنا خواهید شد. با ما همراه باشید.
رویکرد علمای شیعه در حوزه سیاست و جامعه
تاریخ سیاسی تشیع و اسلام پر است از حضور فعالانه و پرثمر علمای شیعه که در ادوار مختلف در کنار حکام مختلف در راستای تعدیل وضعیت جامعه به کنشگری پرداختهاند.
طبیعتا هرکدام از این شخصیتهای علمی بنا بر اقتضاء جامعه خود و سطح روابطی که با حاکمیت داشته و وسعت بستر نفوذ آنها، کنشهای مختلفی داشتند؛ اما به دلیل تعلق خاطر عمیق به مبانی شیعه، میتوان یک رویکرد کلی برای تمام علمای شیعه در حوزه سیاست و اجتماع (به غیر از غرض مستقیم تبیین مفاهیم دینی و پیاده سازی مبانی تشیع) بیان کرد که فعالیت همه حضرات را پوشش بدهد.
تنبیهالامه؛ رسالهای برای تقلیل ظلم
در ربیعالاول سال 1327 قمری، مطابق با فروردین 1288 شمسی، میرزای نائینی دست به تألیف یکی از مهمترین رسالههای فقهی ـ سیاسی تاریخ تشیع زد که به نوعی میتوان ادعا کرد رویکرد عملیات سیاسی علمای شیعه در زمان غیبت (به فرضی که حکومت در دست غیر فقیه باشد) را مشخص کردهاند.
عنوانی که میرزا برای رساله خود گذاشته، گویای تمام ایده رساله است:
«تَنبیهُ الْاُمَّة و تَنْزیهُ المِلَّة فی لُزومِ مَشروطِیـةِ (دستوریة) الدُولَةِ الْمُنتَخَبَةِ لِتَقْلیلِ الظُّلْمِ عَلَی اَفرادِ الاُمَّةِ و تَرْقِیـَةِ الْمُجْتَمَع»
میرزا به صراحت موضع و برنامه خود را در زمان حاکمیت غیر معصوم و غیر فقیه، با عبارت «تقلیل ظلم و ترقی جامعه» بیان کردهاند.
در نگاه نگارنده، میتوان این ایده را به تمام تاریخ فعالیت علمای شیعه تا قبل از انقلاب اسلامی (به جز ادواری در حاکمیت صفویه) بسط داد.
به این معنا که همه علمای شیعه، وقتی معصوم را در رأس حاکمیت نمیدیدند یا خود توانایی حضور در منصب ولایت (برای قائلان به ولایت) را نداشتند، همه همت خود را برای تقلیل ظلم توسط حاکم قرار میدادند.
شیوههای گوناگون تقلیل ظلم در تاریخ تشیع
برای تقلیل ظلم، شیوههای متفاوتی در اعصار مختلف توسط علما دنبال میشد که بررسی و تبیین آن از حوصله متن حاضر خارج است.
اما اجمالاً میتوان گفت در زمانهای که علمای شیعه نسبت قابل اعتنایی با حاکمیت نداشتند (منظور تا میانه قرن هفتم است که عباسیان حاکم بودند)، طبیعتاً میدان عمل آنها نیز کمتر بود و گاهی مبنای عمل علما تنها حفظ ساختار تشیع و تثبیت آن در برابر مکاتب اهل سنت و بالتبع حفظ خود شیعیان بود؛ که نمونه کامل آن در دوران زعامت شیخ مفید و سید مرتضی دیده میشود.
از آن دوران به بعد که کمکم علمای شیعه روابط وسیعتری با حکومتها پیدا کردند، برنامه تقلیل ظلم با دقت بیشتری پیش رفت.
از صفویه تا قاجار
در زمان صفویه، که اوج مراودات علما و دربار بود، برنامه علما نیز وسیعتر شد؛ اما باز به دلیل اینکه حق ولایت را برای غیر معصوم و غیر فقیه قائل نبودند، تقلیل ظلم از مهمترین برنامههای آنان بود.
در زمان قاجار نیز، با تمام ارادتی که پادشاهان قاجاری به علما داشتند، همچنان که از متن رسالههایی مانند تنبیهالامه برمیآید، حساسیت علما نسبت به استبداد بیشتر شده و بالتبع کنشگری آنان نیز بیشتر بود.
مشهور است که شیخ جعفر شوشتری در سفری که به تهران داشتند، ناصرالدینشاه اظهار تمایل به دیدار ایشان میکند. وقتی شیخ بر شاه وارد میشود، میگوید که عرب رسم دارد سه خواسته مهمان را برآورده کند. شاه هم با اشتیاق قبول میکند. یکی از مواردی که شیخ بیان میکند این است که وقتی در مسیر تهران بودم، اهالی فلان روستا از من درخواست کردند که شفاعت ما را نزد شاه بکن و بفرمایید که مالیات سنگین ما را ببخشد. جالب است که ناصرالدینشاه هم قبول میکند.
بیشتر بخوانید: محبوب ترین کتاب های منتشرشده از رهبر انقلاب
دوران پهلوی و استمرار این رویکرد
در زمان پهلوی هم، علمایی مانند آیتالله بروجردی اساساً تعاملات خود را اولاً در راستای تقویت مذهب و حفظ حوزههای علمیه و ثانیاً با تأکید بر برنامه تقلیل ظلم سامان میدادند.
بعد از ایشان نیز عمده مراجع که با دستگاه پهلوی مرتبط بودند، با همین ارتکاز به کنشگری میپرداختند. وساطت در آزادی زندانیان، از جمله بارزترین رفتارهای علما در زمان پهلوی دوم بود.
از تقلیل ظلم تا تغییر حاکمیت
امثال حضرت امام نیز، ابتدائاً بر مبنای تقلیل ظلم، از طرق مختلف مانند گفتوگو با بعضی مسئولین دستگاه حاکم (مثل گفتوگو با جواد صدر در سال 1343 و بیان درخواستهای عموم جامعه)، عمل میکردند و بعدها معتقد به کنار زدن دستگاه ظلم شدند.
تغییر بنیادین رویکرد علمای شیعه بعد از انقلاب اسلامی
اما بعد از انقلاب اسلامی، ماهیت عملکرد فقیه به صورت بنیادین عوض شد.
(طبیعتاً منظور، فقیه قائل به حکومت اسلامی با محوریت حاکمیت فقیه است.)
چراکه فقیه تا پیش از این واقعه، مسئولیتی داشت که حداقل آن توصیههای اخلاقی و وساطتهای سیاسی بود و سقف آن، نظارت بر امور سیاسی و دخالت در امور تقنین و قضا؛ اما بعد از انقلاب، صفر تا صد برنامههای حاکمیتی در هر سه حوزه اجرا، قضا و تقنین باید از فیلتر تأیید و رد فقیه بگذرد و تمام مسئولین کلان این سه حوزه، بهعلاوه امور نظامی، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم منصوب فقیه هستند.
حال سؤال این است که در این دوران، مهمترین دغدغه و ستون اندیشه امامین انقلاب در مسیر نیمقرن مدیریت خود چه بوده است؟
به عبارت دیگر، اگر تا پیش از انقلاب تمام برنامه فقها حول محور تقلیل ظلم میگشت، اندیشه بنیادین امامین انقلاب حول چه محوری گذر میکرد؟
مبارزه با طاغوت، مهم ترین ستون اندیشه امام خمینی پیش از انقلاب اسلامی
وقتی نگاهی کلی به عملکرد سیاسی امام خمینی پیش از انقلاب میاندازیم، مبارزه با طاغوت مهمترین ستون اندیشه و عمل ایشان است و همه افراد و روابط خود را با این موضوع میسنجید.
ایشان یکی از مصادیق اصلی طاغوت را حاکمیت پهلوی میدانست و هر نوع مراوده با دستگاه را مجاز نمیدانست. به گونهای که معیار ارتباطات و دیدارهای خود و در یک کلام "خودی و غیر خودی" را بر اساس نوع مراوده با دستگاه پهلوی تنظیم میکردند. برای این موضوع مثالهای متعدد میتوان نام برد ولی برای اینکه به دقت مساله تبیین شود، سه مورد از ویژهترین رفتارهای امام در این چارچوب بیان میشود.
1- مواجهه امام با شیخ احمد کافی در نجف اشرف
یکی از موارد، مرحوم شیخ احمد کافی است. ایشان از مبلغین اصلی قبل از انقلاب بود که مواضع طیف وسیعی از روحانیت سنتی در برابر مسائل اجتماعی بهویژه در حوزه مذهب از کلام ایشان صادر میشد.
مرحوم کافی در سفری که به نجف داشتند، هرچه اصرار بر ملاقات با امام میکنند (از طریق افراد مختلف من جمله آیتالله خاتم یزدی و دیگر شاگردان و دوستان امام)، موفق به دیدار نمیشوند!
دلیل مساله از زبان سید مصطفی خمینی اینگونه بیان شده که ایشان در مراسم ختم یک ساواکی شرکت داشته و او را تا حد سلمان فارسی بالا برده است.
مرحوم کافی از محبوبیت بسیار بالا در میان مردم برخوردار بود و مقبولیت زیادی نیز در نگاه علما داشتند. به همین جهت یک نیرو با پتانسیل بالایی بود که طبیعتا میتوانست از بازوهای امام باشد. اما حضرت امام چون استعمار و ارتباط با ایادی آن را معیار قرار میدادند، حتی در حد یک دیدار نیز موافق با امثال کافی نبودند.
2- مخالفت امام با تاسیس دارالتبلیغ آیت الله شریعتمداری
مثال بزرگتر این داستان مخالفت امام با تاسیس دارالتبلیغ و شرکت در برنامههای آن است؛
مجموعه ای که در راس آن مرجعیتی مثل آیت الله شریعتمداری بوده و افرادی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری و آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی در آنجا رفت و آمد داشتند.
مخالفت امام مطابق نقل صریح از ایشان، فقط این بوده است که چنین برنامهای، حوزه علمیه و طلاب را از مبارزه، منحرف و گاها منصرف میکند و اساس برنامه و اهداف حوزه آن روزگار در نظر امام، مبارزه با استبداد و استعمار بود و هر برنامه غیر از آن را بطالت و گمراهی طلاب میدانستند. تاریخ آن دهه پر است از آثار و حواشی که این مخالفت به بار آورد.
واضح است که اگر امام کمی با این ماجرا مماشات میکردند، از لحاظ هماهنگی و همراهی علما و اساتید حوزه، حداقل از لحاظ ظاهری، برکات فراوانی حاصل میشد.
اما باز هم استعمارستیزی عمیق ایشان، باعث شد حتی چنین حرکتی را که در در نگاه عدهای از علما، از دقیقترین برنامههای فرهنگی در جهان اسلام بود، را همراهی نکند.
3- رویکرد امام در قبال انجمن حجتیه
مثال دیگر این موضوع جریان انجمن حجتیه است. در اینکه امام به شدت و با تمام قوا مخالف بهاییها بودند، هیچ شکی وجود ندارد. یکی از دلایل اصلی مخالفت امام خمینی با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، وحدت بهائیان با صهیونیسم برای تثبیت قدرت رژیم پهلوی و تلاش آنها برای مقابله با اسلام و علما بود. اما ایشان انجمن حجتیه را که اساس فعالیتشان برای مبارزه با بهاییت بود را کاملا واضح رد میکردند.
البته اولین مواجهه حضرت امام (ره) با انجمن حجتیه به سال 1349 برمیگردد که آنان طی نامهای به حضرت امام(ره) درخواست اجازه صرف وجوهات در فعالیتهای اعتقادی برای مبارزه با بهائیت را کرده بودند. در آن زمان که دوران رکود مذهب محسوب میشد و فعالیتهای دینی در انزوا قرار داشت، حضرت امام(ره) چنین پاسخ داده بودند: «در فرض مذکور، هم اقدامات آقایان مورد تقدیر و رضای خداوند متعال است و هم همکاری و همراهی با آنها مرضی ولی عصر- عجلالله فرجه- است و هم مجازند.» اما حدود یک سال بعد یعنی در سال 1350 در پاسخ به نامه آقای محمدعلی گرامی، چنین نوشتند: «راجع به شخصی که مرقوم شده بود جلساتش ضررهایی دارد؛ از وقتی مطلع شدهام تاییدی از او نکردهام و ان شاالله تعالی نمیکنم.»
علت مخالفت امام با جریان انجمن حجتیه
سوال این است که چرا امام این تغییر موضع را شفاف و با شدت اعلام میکنند؟ به چند دلیل؛
اولا امام مهمترین ابزار مبارزه با استعمار را تشکیل حکومت اسلامی میدانستند. اما اعضای انجمن حجتیه بر این باور بودند که تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) نباید اقدامی برای تشکیل حکومت اسلامی انجام شود.
ثانیا دلیل دیگر مخالفت امام با این انجمن، ارتباطات غیرمستقیم برخی اعضای آن با رژیم پهلوی بود و این خط قرمز امام بود.
ثالثا یکی دیگر از محورهای اختلاف امام خمینی با انجمن حجتیه، مخالفت این گروه با اصل ولایت فقیه بود. امام خمینی ولایت فقیه را بنیان حکومت اسلامی میدانست و پذیرش آن را شرط اساسی برای اجرای احکام اسلامی در جامعه قلمداد میکرد.
در داستان انجمن حجتیه، امام نشان داد که محور همه برنامهها مبارزه با استعمار است و هر برنامه با هدفی غیر از نفی استعمار ولو مبارزه با بهاییت و برنامههای مهدوی و تبلیغ حضرت حجت باشد، این برنامه انحراف است.
دستگاه استعماری غرب؛ مصداق بزرگ طاغوت در نگاه امام خمینی
اما طاغوت در نگاه امام خمینی مصداق بسیار بزرگتری از پهلوی داشت و آن دستگاه استعماری غرب است که نماد تمام قد آن آمریکا بود.
مفهوم کلیدی که در ادبیات انتقادی و سلبی امام نسبت به دستگاه پهلوی در همه مباحث امام قابل مشاهده است، حجم زیاد وابستگی حکومت به بیگانه بود که تجلی آن در شعار اصلی انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) هویدا بود.
امام مکرر موضوع دخالت آمریکا در نظام ایران را مطرح میکرد و عبارت "وابستگی به اجانب" ترجیعبند تمام حملات ایشان به رژیم پهلوی بود.
بعد از انقلاب نیز موضوع به صورت شفافتری توسط امام پیگیری شد تا جایی که مبارزه با آمریکا را از ساحت سیاسی به ساحت ایدئولوژیک منتقل کرد و عنوان شیطان بزرگ را برای آمریکا جعل کرد و تا روز آخر این استعمارسیتزی را در قالب تذکر مکرر به مسئولین و مردم ناظر بر عدم اعتماد به آمریکا و تاکید بر خباثت ذاتی آمریکا و بالتبع دوری جستن از این کشور، سرلیست دغدغههای اساسی خود برای انقلاب میدانست.
رهبر شهید، برجسته ترین شاگرد امام در مبارزه با استعمار
در باب امام شهید نیز باید گفت ایشان از مخلصترین و تابعترین شاگردان امام در حوزه مبارزه با استعمار بودند. آنچه میتوان بدون هیچ تردیدی در مورد آیت الله خامنه ای بیان کرد، این است که ایشان نیز مانند مراد خود اساس مدیریتشان را چه در جهتدهی به جهان تشیع و حتی اهل تسنن و چه در حوزه حکمرانی کشور، بر پایه مبارزه با استعمار قرار داده بودند.
حتی تاکیدات ایشان در فضای اقتصاد بر لزوم تهیه کالای ایرانی و اصرار بر تولید داخل نیز در همین راستای مبارزه با استعمار بوده است.
ایشان در تمام سالهای رهبری خود، تحت هیچ شرایطی در سطح استراتژی رضایت به مذاکره و مراوده با آمریکا (به عنوان تجلی استعمار) ندادند و اگر اصرار دولتها نبود، در حوزه تاکیکی هم این اجازه صادر نمیشد.
چرا آیت الله خامنه ای این همه روی دشمنی با استعمار تاکید و پافشاری داشت؟
استدلالهای ایشان برای عدم ارتباط با غرب، قطعا نه از روی دگم بودن یا تفکرات ضدمدرنی بود، بلکه خاستگاه این مخالفت از شناخت دقیق و عمیق مبانی استعمار در ساحت فلسفه و علوم عقلی غرب و در ساحت اندیشه سیاسی و برنامههای استعمار بود.
این مطالب، ادعاهای غیر قابل اثباتی نیست و با تورق مختصری از آثار رهبری شهید، قابل مشاهده است که در همین مقاله هم اثبات میشوند.
آیت الله خامنه ای در ماه های پایانی عمر با برکت خود، دوم شهریور 1404، همزمان با شهادت امام رضا (ع) به عنوان علمدار مبارزه با استعمار برای هزارمین بار بر عدم ارتباط با آمریکا تاکید کردند و نکته اساسی را در باب علت بنیادین امساک جمهوری اسلامی از مذاکره را تقریر کردند.
ایشان فرمودند که آمریکا در تمام این سالها فقط به یک دلیل با ملت ما دشمنی میکند و آن دلیل این است که ایران گوش به فرمان آمریکا نیست.
به عبارت دیگر رهبری ماهیت استعماری آمریکا را علت اصلی مخالف جمهوری اسلامی با آن میداند.
و جالبتر این است که به صراحت بیان میکنند کسانی که مواجهه با آمریکا را در سطح مسائل سیاسی میبینند، ظاهربین هستند.
(طبیعتا اینکه نظام در برهههایی در مقابل دشمن، تحت شرایط خاصی حاضر به مذاکره در سطح مسائل سیاسی و اقتصادی شده، یک عمل تاکیکی بوده و نافی استراتژی راهبردی نظام که مبارزه با استعمار است حتی در مقام مذاکره، نیست)
این نگاه عمیق ایشان به ماهیت آمریکا، نشان از درک دقیق آن حکیم الهی از مساله استعمار بود و دقیقا به همین جهت بود که تمام سیاستهای نظام را به سمت مبارزه با استعمار جهتدهی میکرد.
استعمارستیزی ایشان در حدی بوده که افرادی از نخبگان سیاسی داخل کشور که با ایشان همراه نبودند، در مقام نقد علیه ایشان میگفتند که اگر آمریکاستیزی را از ایشان بگیرند، دیگر هیچ چیزی ندارد. این عبارت اگر چه به قصد تخریب بیان شده ولی از قضا فضلیت بزرگی را برای ایشان اثبات کرده است.
مبارزه با استعمار، معیار حب و بغض رهبری شهید در سالهای قبل انقلاب
مساله این است که اندیشه مبارزه با استعمار از روزهای جوانی رهبری، به عنوان مهمترین آرمان زندگی اجتماعی در ذهن ایشان اثبات شده بود و تمام فعالیتهای علمی و سیاسی خود را پیش از انقلاب در همین مسیر قرار داده بودند.
اوج اهمیت مبارزه با استعمار در نگاه آیت الله خامنه ای را میتوان در خلال خاطرات خود در کتاب "خون دلی که لعل شد" به صورت عیان دید. ایشان در یک سکانسی معیار حب و بغض خود و دوستان انقلابی خود نسبت به شخصیتهای بزرگ را، نه ایدئولوژی و اشتراک در مذهب، بلکه مبارزه با استعمار معرفی میکند.
ایشان مینویسد که:
«ما هم به سید قطب و اندیشه جنبشی او شدیدا علاقهمند بودیم و هم از قاتل او جمال عبدالناصر طرفداری میکردیم. من وقتی خبر اعدام سید قطب را شنیدم گریه کردم و هنگام شنیدن خبر درگذشت عبدالناصر هم گریستم.
دلبستگی ما به سید قطب امری روشن است. چون این مرد به مدد قلم ادیبانه و اندیشه پر فروغ قرآنی خود اسلام را با چهرهای پویا به گونهای معرفی کرد که در نتیجه آن، انسان مسلمان نسبت به دین خود احساس غرور و مباهات میکند.
اما مباهات ما به عبدالناصر، به دلایل روان شناختی نه عقیدتی باز میگردد. ما در ایران با یک روند استکباری وحشتناک و گسترده، در جهت تحقیر دین و روحانیت مواجه بودیم. این روند از جهت وارد ساختن شکست روحی بر جوانان و روشنفکرانی که قدرتهای سرکش جهان به چشمشان بزرگ آمده بود، تاثیر فراوان داشت.
در این جو شکستآلود و در برابر ترکتازی غرب و آمریکا، ما به هر صدایی که با قدرتهای مزبور به ستیز برمیخاست و در برابر آنها با صلابت و پایداری حرف میزد، دل میبستیم. عبدالناصر از کسانی بود که اینگونه حرف میزد .ما وقتی میشنیدیم عبدالناصر رو در روی همه طاغوتها میایستد احساس سربلندی میکردیم و با شوق به دنبال شنیدن سخنرانیهای او از رادیو صوت العرب بودیم.
ما به هر گونه اقدام عملی با هدف رهایی از یوغ سلطه منفور استعمار که جهان اسلام و بلکه جهان سوم را به بند کشیده بود دل میبستیم. از همین رو از همه انقلابهای آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی نیز طرفداری و با آنها همدلی داشتیم.»
(خون دلی که لعل شد | ص 178- 179)
استعمارستیزی، بزرگترین میراث رهبر شهید
اما مهمتر از این تبیین قطعی، بهترین سند برای این موضوع، آثار به جامانده از ایشان به ویژه آثار قبل از انقلاب مانند کتاب وزین طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن یا کتاب دو امام مجاهد که در مقیاس خیلی دقیق و بزرگی مساله طاغوت و وظیفه مسلمان در برابر طاغوت را مشخص کردهاند.
باید تاکید کرد که همین استعمارستیزی بود که باعث شد انقلاب اسلامی در میان همه انقلابهای قرن 19 و 20 علیه استعمار در سراسر جهان، همچنان در میدان عمل ایستادگی کند و زیر فشار تحریمهای اقتصادی و سیاسی و جنگهای سخت و نرم تن به ذلت استعمار ندهد.
لذا میتوان ادعا کرد که بزرگترین میراث امامین انقلاب که برخاسته از مبانی دقیق شیعه امامی بوده، همین مبارزه با استعمار است.
لذا وظیفه مهم اهالی فکر و اندیشه این است که نگذارند با شهادت حضرت آیت الله خامنه ای، میراث گرانبهای ایشان که مبارزه با استعمار است، دفن شود.
چنانکه با تاسف باید گفت اندیشههای خمینی کبیر نیز آنچنان که باید و شاید در میان سطوح جامعه ترویج نشد. اما مساله استعمار بعد از دو جنگ اخیر به ویژه جنگ رمضان، اهمیت دوچندانی پیدا کرده است.
ذهنیت استعماری، پدیدهای عجیب و شایع در میان جامعه ایران
از عجیبترین مسائلی که در این جنگ وجود داشت، وجود "ذهنیت استعماری" در بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی بود. این موضوع را در 2 نقطه میتوان به طور شفاف ملاحظه کرد.
- اول در درخواست عدهای از مردم (و لو قلیل) از ترامپ برای نابودی نظام جمهوری اسلامی که غرض خود را آزادی ملت معرفی میکردند. این مساله فارغ از رنجی که بر هر میهنپرستی وارد میکند، باید در باب ریشه این درخواست مبتذل تامل جدی شود.به عقیده نگارنده، جز جهل این ملت به تاریخ استعمار، هیچ مسالهای نمیتواند این ابتذال را محقق کند. مگر میشود انسانی برای یک ساعت هم که شده، در باب تاریخ استعمار مطالعه کرده باشد و رضایت به حضور بیگانه بدهد؟از شریفترین حکام اروپایی، ناپلئون بود که در قرارداد لیختن اشتاین با فتحعلی شاه قاجار، متعهد شد مواردی را نسبت به ایران انجام دهد که مهمترین آنها دفاع از ایران در برابر روسها و انگلیسیها بود. اما سر بزنگاه به سمت روسها رفت و باعث ضربه سنگینی به ایران شد.در هیچ دوره از تاریخ ایران هیچیک از کشورهای استعماری به نفع ایران یا کشور دیگری در منطقه عملی انجام نداده است.تنها کاری که استعمار کرده نابودی منابع انسانی و استخراج معادن زیرزمینی کشورها بوده است. کافی است جامعه ایرانی تنها قرن 19 را مطالعه کرده و رفتار امثال لئوپولد دوم پادشاه بلژیک با کشوری مثل کنگو را بخوانند که چگونه مردم آن خطه را کشت و منابع آنها را غارت کرد.متاسفانه یکی از خیانتهای نظام آموزشی ما این است که مخاطب خود را طی حدود 20 سال تحصیلی کاملا بیگانه با مفهوم استعمار بار میآورد.
- مورد دومی که ذهنیت استعماری را جامعه ایرانی را نشان میدهد، ذلتی است که در گوشت و پوست و استخوان خود نسبت به آمریکا و اروپا احساس میکنند و تحت هیچ شرایطی امکان هیچ نوع برتری نسبت به استعمار را نمیتوانند تصور کنند.
در جنگ رمضان که تمام جهان دست به دهان، شاهد دلاوریهای نظامیان ایرانی بودند، عدهای در داخل کشور بیان میکردند که مگر ایران میتواند با آمریکا روبرو شود که بخواهد او را نابود کند؟ مگر ما توان درگیری با تجهیزات آمریکایی را داریم؟
این تفکرات جز از یک ذهن استعمارزده و ناآگاه نسبت به تاریخ استعمار، برنمیآید. لذا مطالعه دقیق استعمار و تاریخ آن از نان شب برای جامعه ایرانی واجب تر است.
از کجا باید شروع کرد؟
به نظر میآید گزارش آیت الله خامنه ای از مساله استعمار به عنوان علمدار مبارزه با این مفهوم، میتواند شروع مناسبی باشد. اینگونه با یک تیر دو نشان را هدف گرفتهایم. هم با مفهوم استعمارستیزی به عنوان شاهکلید حیاتی تاریخ معاصر ایران آشنا شدیم، همچنین سیری در اندیشه و آثار رهبر شهید انقلاب داشتهایم. از قضا روایت شهید خامنه ای با محوریت استعمارستیزی، نگاه جدید و صحیحتری از ایشان به ما میدهد.
راهنمای آثار رهبر شهید آیت الله خامنه ای
طبیعتا بهترین برنامه برای احیای اندیشه استعمارستزی رهبری شهید، مطالعه دقیق و موضوعی تحت عنوان سیری مشخص است.
آثاری رهبری شهید را میتوان سه دسته کرد.
- دسته اول آثاری هستند که ایشان خودشان قلم زدهاند، چه تالیف و چه ترجمه.
ترجمه مانند کتاب شریف صلح امام حسن (ع)، اثر مرحوم آل یاسین یا تفسیر قرآن از سید قطب.
تالیف هم مانند بعضی متنهای کوتاه در حد رساله مانند چهار کتاب رجال یا کتاب حماسه امام سجاد (ع). - دسته دوم آثاری هستند که مستقیم از متن سخنرانی ها و دروس ایشان پیاده شدند. مانند طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن یا انسان 250 ساله.
- دسته سوم هم آثاری است که از سخنرانیهای ایشان ذیل موضوعات مختلف جمع آوری شده است.
بخش عمده کتبی که به نام ایشان موجود است، از دسته سوم هستند.
شوربختانه باید گفت که قسمت سوم آثار ایشان از کیفیت و سطح علمی خوبی برخوردار نیستند و بعضا در یک موضوع چندین کتاب چاپ شده است. گویا نظارت خاصی بر این امور نبوده و هر کس به صلاح دید خودش میتواند کتابی در روایت اندیشه رهبری به چاپ برساند.
از آنجایی که مخاطبین نوعا بنا را بر اعتماد میگذارند و هر آنچه ذیل اسم شریف رهبری به چاپ برسد، مورد استقبال واقع میشود، وظیفه اهالی علم و کتاب سنگینتر میشود و تلاش قابل اعتنایی نیاز است که بهترین این آثار به دست مخاطب برسد.
چرا سیر مطالعه کتاب های رهبری؟
طبیعتا به عنوان یک قاعده باید گفت بهترین آثار هر اندیشمندی، آثار قلمی و بعد سخنرانیهای ایشان است.
لذا ما در این سیر به طور مشخص به دنبال گزارش آیت الله خامنه ای از موضوع استعمار و غرب و مقابله با آن در آثار ایشان هستیم. همچنین با معرفی بهترین کتابهای رهبر شهید، به طور ضمنی با اصلیترین اندیشهها و روش فکری ایشان آشنا شدیم، آن هم از خلال حرفها و سخنرانیهای خودشان، بدون هیچ واسطهای.
بیشتر بخوانید: رهبر شهید به روایت خودش؛ خاطراتی از امام شهید سید علی خامنه ای
لازم است که پیش از ورود به جهان اندیشه هر فرد بزرگی ابتدا شناختی ولو نسبی از سبک و وقایع زندگی او داشته باشیم و بدانیم که با چه شخصیتی رو به رو هستیم.
در مورد امثال آیت الله خامنه ای این امر ضرورت بیشتری دارد.
چرا که آن بزرگواران از مفاهیمی دم میزنند و به اعمالی دعوت میکنند که اگر خود ابتدائا دچار آنها نباشند و در مسیر آنها قدم برنداشته باشند، قطعا مخاطب به سمت آنها نمیرود.
همچنان که خود ایشان در کتاب طرح کلی تصریح میکنند که یکی از ویژگیهای اصلی پیامبران این بود که به آرمانهای خود ایمان قطعی داشته و در این مسیر هم قدمهای بزرگی برداشته اند و زندگی خود را وقف آن کردند. لذا در این سیر، علاوه بر معرفی اندیشه رهبری، از زندگی و خاطرات ایشان هم یاد خواهیم کرد.
8 کتاب از رهبر شهید آیت الله خامنه ای که باید بخوانیم
1. خون دلی که لعل شد، روایتی از عشق در کشاکش آشوب
بهترین نقطه آغاز برای شناخت رهبری
برای آشنایی با زندگی و فعالیتهای رهبری، بهترین گزینه خاطرات خود ایشان است.
الان که این متن نوشته میشود، کتاب «خون دلی که لعل شد» پرفروشترین کتاب حال حاضر ایران است که به چندین زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده و دائماً بر مخاطبان آن افزوده میشود.
جالب است که اصل کتاب نیز به زبان عربی بوده و در سال 1397 به فارسی ترجمه شده است.
مطابق مقدمه کتاب، این اثر املای خود آقای خامنهای به زبان عربی برای جامعه عربزبان بوده که گزارشی است از زندگی خود، با محوریت دوران مبارزه و تبعید.
به این صورت که حدود 60 صفحه از متن فعلی کتاب به روایت کودکی ایشان تا شروع روزهای مبارزه اختصاص دارد و در ادامه، به نقل جزئیات کیفیت مبارزه علیه رژیم و جریان تبعیدهای مکرر و زندانرفتنهای ایشان پرداخته است.
روایتی دست اول از دوران مبارزه
با اینکه کتاب حجم زیادی ندارد، ولی دادههای بسیار ناب و دستاولی از وقایع زندگی رهبری دارد.
آنچه به صورت قطعی از مطالعه این اثر به دست میآید:
اولاً، باور قلبی آیتالله خامنهای به مبارزه علیه استعمار و طاغوت است که حاضر بودند همه زندگی خود را در میانه این آشوبها عرضه کنند.
ثانیاً، علت به وجود آمدن این روحیه ضد استعماری، عشق به حاج روحالله و نگاه خاص آن بزرگمرد تاریخ بود.
آیتالله خامنهای، که خود مراد میلیونها انسان بود، در این اثر شرحی از دلدادگی خود نسبت به امام و آرمانهای او عرضه میکند که سرمشقی است برای رهروان رهبری تا بدانند نسبت به مراد خود چگونه زیست.
لذا این متن میتواند دریچهای قابل اعتنا برای ورود به جهان آقای خامنهای باشد.
منابع تکمیلی برای مطالعه زندگینامه رهبری
به اضافه این کتاب، قطعاً آثاری مانند «شرح اسم» اثر هدایتالله بهبودی یا «زندگی و زمانه آیتالله خامنهای» اثر جعفر شیرعلینیا میتواند گزینههای بسیار خوبی برای تکمیل مطالعات در حوزه زندگینامه رهبری شهید باشد.
«شرح اسم»؛ یکی از بهترین زندگینامههای رهبری
در باب کتاب گرانسنگ شرح اسم باید گفت که از بهترین آثاری است که تاکنون درباره یکی از شخصیتهای معاصر نوشته شده و در نوع خودش کمنظیر است.
کتابی صددرصد مستند، با محتوایی کاملاً تاریخی اما با بیانی داستانی، بدون ذرهای دخالت خیال، دارای نظم و ترتیب وقایعنگاری، جامعیت در روایت وقایع زندگی رهبری، تقریر آرا و نظرات رهبری، گزارشی از حالات خصوصی و رفتارهای شخصی و... که روی هم رفته باعث شده با یک متن فوقالعاده روبهرو شویم.
اشکالات بیاساسی هم در سال 91 به این اثر فوقالعاده وارد شد که باعث واکنش دفتر رهبری در همان زمان و بالتبع لغو مجوز کتاب گردید؛ البته بعد از یک ماه، دفتر رهبری نامهای منتشر کرد که مشکلی در محتوای کتاب وجود ندارد. این نامه هنوز هم در سایت آقای خامنهای موجود است.
تنها نکتهای که این اثر فاخر دارد، این است که محتوای کتاب تا انقلاب را پوشش داده است و از انقلاب به بعد گزارش نشده است.
بهترین منبع برای سالهای پس از انقلاب
بهترین منبع برای سالهای بعد از انقلاب، کتاب جعفر شیرعلینیا است که تصاویر همراه کتاب، فضیلتی دوچندان برای آن محسوب میشود.
اینجا لازم است نکتهای مشفقانه تذکر داده شود. شیعه از ابتدا معتقد بود که خون شهید در تاریخ جاری است و هیچوقت آثار آن پاک نمیشود. اما این عبارت از باب فاعلیتِ فاعل است و قطعاً زمانی که قابلیتِ قابل (خونخواهی امت) فراهم نباشد، خون هم بیاثر است.
از روزهای اول شهادت رهبری تاکنون (حدود سه ماه بعد)، اقبال وسیعی به آثار ایشان شده است. بیانصافی است اگر این رفتار را صرفاً هیجانی توصیف کرد؛ اما نکته مهم این است که تا این شور برای شناخت ایشان در میان جامعه وجود دارد، باید تلاش کرد که اولاً و بالذات اندیشه ایشان مطابق آثارشان تقریر شود.
فضای بعد از جنگ، بهویژه در برابر استعمار آمریکایی، نشان داد که اختلاف عمیقی در باب روایت اندیشه رهبری وجود دارد که عمدتاً ناشی از عدم مطالعه آثار ایشان است.
بیتعارف باید گفت که آثار آقای خامنهای بسیار کم خوانده شده و اگر هم خوانده شده، بهشدت سطحی بوده است.
اما برای شناخت مسئله استعمار در آثار فکری ایشان، از کجا باید شروع کرد؟
2. طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن؛ ایدئولوژی به مثابه راهنمای عمل برای جوان مسلمان
بیتردید دقیقترین اثر رهبری شهید، کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن است. کتابی که در اوج سالهای جوانی ایشان نوشته شده و نتیجه دقیقترین تاملات بر اساس وسیعترین مطالعات دوره زندگی رهبری است.
شاید عدهای تصور کنند معرفی این کتاب هیچ ضرورتی ندارد؛ دقیقا به این دلیل که بسیار زیاد از آن گفته شده و بسیار هم مطالعه شده است. اما مساله نگاه پیشینی به این اثر فاخر است.
غلط است اگر ما تصور کنیم که خامنه ای دهه 50 مثل بقیه علما و منبریها در یک سلسله جلساتی به توصیف و تفسیر برخی از آیات پرداخته است. آقای خامنه ای در این کتاب یک مانیفیست برای تمام دوران بعد از خود نگاشته که هر مسلمانی قصد زیستن بر اساس مبانی اسلام را دارد باید اینگونه باشد. ایشان به معنای واقعی کلمه "معمار مفاهیم" است.
معماری مفاهیم در جلسات طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
اولین کاری که رهبری در این اثر انجام میدهد، طرح مجدد مفاهیم اسلامی مثل ایمان، انفاق، استغفار، ولایت، توحید و باز تعریف تک تک این مفاهیم و استحاله ماهوی آنان است.
خواننده این کتاب باید بداند اصلا قرار نیست با تکرار مباحث اسلامی رو به رو شود. بلکه باید آمادگی این را داشته باشد که هر آنچه در باب اسلام شنیده است، به هم بریزد و همه را از نو بنا کند.
به عنوان مثال غالب علمای اسلام ایمان را فقط گرایش قلبی میدانند که متعلق آن فقط قلب است و نسبتی با عمل انسان ندارد. اما آیت الله خامنه ای ایمانی که در مرحله قلب بماند و به حوزه عمل و کنش اجتماعی انسان منجر نشود را از اساس ایمان نمیداند. درواقع ایشان ایمان را زمانی محقق میداند که باعث قیام علیه طاغوت شود و اگر معتقدی به اسلام باشد و نسبت به دستگاه ظلم بیتفاوت باشد، قطعا مومن و مسلمان نیست.
یا در باب انفاق ایشان به هیچ وجه نمیپذیرد که هرکسی هر کمکی بکند، بتوان اسم آن را انفاق گذاشت. بلکه انفاق را یک عمل مهم اجتماعی میداند که انجام آن یک تیزهوشی خاصی میخواهد و شخص منفق باید بداند چه خلأی در جامعه وجود دارد که آن را پر میکند.
لذا به صراحت بیان میکنند که این شام و ناهارهایی که در هیات پخش میکنند خیلی وقتها مصداق انفاق نیستند.
اوج کار رهبری نسبت به معماری مفاهیم در این کتاب، نسبت به معنای "ولایت" است که با تغییری که معنای مشهور آن ایجاد کرد، جهانی از شخصیتها را به جنگ خود کشاند و خود ایشان تعریف میکند که چه حملاتی در باب موضوع به ایشان شده است.
اما مهمترین کاری که ایشان انجام دادند، تلاشی است که در راستای مسئولیتپذیر کردن انسان مسلمان انجام دادهاند. از صدر تا ذیل این اثر به دنبال این موضوع است که به مخاطب خود بفهماند کسی که وارد فضای ولایت الهی میشود و معتقد به پیامبر و اهل بیت است، دیگر نمیتواند نسبت به مسائل جامعه و اطراف خود بیتفاوت باشد و یقینا مسئولیتی در این جهان دارد.
و بزرگ ترین مسئولیتی که ایشان توصیف میکند نیز مبارزه با طاغوت است.
لذا ایشان در این کتاب ابتدا هویت یک دختر و پسر مسلمان را میسازد و در این مسیر ستون هویت را مبارزه با استعمار و طاغوت میداند. به نحوی که اگر قصد داریم مسلمان باشیم، الا و لابد باید در مسیر مبارزه طاغوت باشیم.
3. دغدغه های فرهنگی، روایتی از جهان غرب و مبلغین و منتقدین آن در میان خودی ها
بعد از هویتسازی و تشریح اهمیت اقدام اجتماعی برای فرد مسلمان، قدم بعدی در طی مسیر اندیشه ضد استعماری رهبری، تبیین فضای مبارزه است. اساساً آیتالله خامنهای معتقد به مبارزه فرهنگی بود. درواقع، ایشان مبارزه نظامی، سیاسی یا اقتصادی را ذیل مبارزه فرهنگی تعریف میکرد؛ چراکه مهمترین مؤلفه هر تمدنی را فرهنگ میدانست.
کتاب دغدغههای فرهنگی، روایت رهبری از چگونگی مبارزه با فرهنگ غرب است.
سال 1373، رهبری شهید در یک سخنرانی، بنیادیترین مفاهیم را وارد فضای فکری جامعه اسلامی کرد. ایشان کار فرهنگی را، با آن ابتذالی که در فکر انقلابیون بود، به مبارزه فرهنگی ارتقا داد. این مبارزه، از کنشگری در بالاترین سطح، که تفکر باشد، تا برنامههای عملی میان توده امت را شامل میشد.
مخاطبانی که در این جلسه بودند، هم مسئولان فرهنگی بودند و هم چهرههای شاخص فضای فرهنگ؛ اما در واقع، مخاطب این سخنرانی تکتک مؤمنان به انقلاب و دغدغهمندان دیندار و ملیگرا بودند. این سخنرانی، اعلامیهای بود علیه استعمار فرهنگی و دعوتی بود به مبارزهای تمامعیار در این جبهه.
متن کتاب دغدغههای فرهنگی، پیادهشده همان سخنرانی تاریخی است، بهعلاوه بیانات دیگر رهبری در این حوزه که به شکل شرح مزجی جمعآوری شده است.
چرا این کتاب اهمیت دارد؟
بیتعارف، دقیقترین و عالیترین متنی که از بیانات آقای خامنهای تدوین شده، همین کتاب وزین است.
رهبری در این متن ابتدا گزارشی از معنا و حدود فرهنگ عرضه میکند و از زوایای مختلف، جایگاه فرهنگ را در یک تمدن معرفی میکند. ایشان در میان مباحث بیان میکند که فرض کنید یک کشور حتی در شرایط اشغال هم باشد و بخواهد مجدداً به پا خیزد؛ مهمتر از ذخایر زیرزمینی، نیروهای فنی و متخصص و...، موضوع فرهنگ آن کشور مهم است. یعنی کار فرهنگی، حتی در جنگ، مقدم بر کار اقتصادی و نظامی است. پرواضح است که این تقدم، رتبی است نه زمانی.
فرهنگ؛ مهمترین سلاح در میدان جنگ
مقایسه کنید با کسانی که میگویند در وضعیت فعلی که سایه جنگ نظامی و اقتصادی بر سر امت است، کار فرهنگی ممکن نیست یا ضرورتی ندارد. در حالی که مطابق متن این کتاب، دستور صریح رهبری شهید، در وضعیت جنگی، بر مبارزه فرهنگی در کنار دیگر میدانهای مبارزه است.
این موضع به درک عمیق ایشان از تاریخ برمیگردد که در هر دورهای، اگر تمدنی شکست خورد یا به اوج رسید، بهویژه در زمانه استعمار جدید، مستقیماً به دو عامل بستگی داشت: اولاً اینکه آن تمدن یک ایدئولوژی قدرتمند داشته باشد و ثانیاً توده آن جامعه ایمان روزافزونی نسبت به آن ایدئولوژی داشته باشد و این ایمان، عامل اصلی تابآوری توده در برابر معضلات داخلی و حمله استعمار است.
این نکته را باید همه اهالی فرهنگ در جنگ اخیر لمس کرده باشند که کسی در جنگ پیروز است که جامعه آن حتی یک روز تابآوری بیشتری داشته باشد.
مهمترین عامل تابآوری امت، آگاهی در تمام طبقات جامعه است. وقتی این جامعه شناخت دقیقی از تاریخ استعمار پیدا کند، طبیعتاً این گزاره را بهخوبی درک میکند که استعمار به هیچوجه از روحیه استعماری خود و مکیدن خون دیگر ملتها دست برنمیدارد و اگر گاهی، بهجای جنگ مستقیم، حرفی از مذاکره میزند، طرح و برنامه اوست برای تسخیر با هزینه کمتر و حفظ پرستیژ صلحمداری خود.
نمونه این داستان را در پیمان نانجینگ میتوان دید که انگلیس ابتدا با چین مطرح کرد که بنادر خود را برای ترانزیت تریاک از هند، برای تاجران انگلیسی، باز کند و وقتی با مقاومت دیپلماتیک چینیها روبهرو شد، با تمام توان به چین حمله کرد، سه هزار چینی را کشت و بندر هنگکنگ را مستعمره مستقیم خود کرد.
آگاهی، آرمان و مقاومت
اگر جامعه ایرانی با تاریخ استعمار آشنا بود، قطعاً از جنگ با آمریکا خسته نمیشد. توده با آگاهی از ماهیت استعمار است که حاضر میشود هزینه بدهد. اساساً تنها مؤلفهای که باعث میشود انسان از رفاه و زندگی خود بگذرد، آرمان است و آرمان در فرایند مکانیزم آگاهی شکل میگیرد.
کتابخوانی؛ زیربنای عملیات فکری جامعه
رهبری در ادامه، موضوع جذابی را مطرح میکند که ناشی از نگاه فنی آن حکیم الهی بود به شیوههای ساختن یک تمدن، بهواسطه کار فرهنگی در میان توده جامعه.
آقای خامنهای، در تبیین کار فرهنگی، اساسیترین فعالیتها را تشکیل گروههای کتابخوانی و رواج این عمل میداند.
در سراسر متن کتاب، تصریحاً، تلویحاً، با کنایه، مفصل، مختصر، اشاره و... نسبت به ضرورت کار مطالعاتی، بهعنوان ابزار اصلی آگاهیبخشی جامعه، بحث شده است.
ایشان کتاب و کتابخوانی را یک عمل فانتزی و روشنفکرانه صرف نمیدانند، بلکه بهعنوان زیربنای عملیات فکری یک جامعه، در حد یک واجب ملی و دینی توصیف میکند.
آقای خامنهای با این گزارش، فرمان عمومی در باب وجوب تشکیل جلسات کتابخوانی را صادر کردند؛ اما متأسفانه کمترین بهایی به این امر داده نشده است؛ همچنان که به فرمان حکومتی درباره تشکیل کرسیهای آزاداندیشی نیز بهایی داده نشد.
جالب است که وقتی حرف از تنهایی علی(ع) و بیوفایی مردم کوفه میشود، امت حزبالله خیلی جسورانه اعتراض میکند که شیعه چگونه میتوانست حرف امام خود را زمین بگذارد.
بیشتر بخوانید: کتاب های توصیه شده رهبری؛ روایت هایی ناب از کتابخوانی رهبری
روشنفکری بیمار و نسبت آن با غرب
کار دیگر رهبری در متن، روایتی از مواجهه با اندیشمندان غرب و وضعیت فکری آنان است.
ایشان با جعل مفهوم «روشنفکری بیمار»، بدون اتهامزنی، به نقد دلباختگان غرب از میان اندیشمندان ایرانی میپردازد.
ایشان ویژگیهای اصلی روشنفکران بیمارِ غرببرگشته را در بیاعتنایی به ایران و اسلام میداند.
تفاوت بنیادین آقای خامنهای با دیگر متفکرین مذهبی، در همین تعلق خاطر ایشان به موضوع ایران و ملیت است؛ مفهومی که به شکل عمیق نیز در اندیشه حاجآقا روحالله وجود داشت.
و جالب است که در همین روایت، نگاهی کاملاً متفاوت از دیگر روحانیون به امثال جلال آلاحمد و شریعتی دارد و این دو را روشنفکر توبهکرده معرفی میکند.
خامنهای عزیز، بهعنوان روحانیای که تا بن دندان با روشنفکران مرتبط بود، گزارش جالبی از مواجهه روشنفکران با انقلاب و میزان نفوذ انقلاب در آنان عرضه میکند و به صراحت میگوید تیغ انقلاب هیچجا کندتر از روشنفکران عمل نکرد و تنها یک دلیل داشت و آن هم وابستگی عمیق آنان به غرب.
«آتش به اختیار»؛ فرمان اقدام فرهنگی
در انتهای کتاب نیز با تولید یک معنای دقیق و والا مواجهیم:
«آتش به اختیار»
آیتالله خامنهای با توضیحی که میدهند: «وقتی دستگاه مرکزی دچار اخلال است، شما در حوزه کار فرهنگی آتش به اختیار هستید»، در واقع فتوایی در راستای واجب عینی بودن کار فرهنگی در زمانه ما صادر کرده و تکلیفی به غایت سنگین بر عهده تکتک مخاطبان خود میگذارد.
خلاصه میتوان گفت که رهبری در این کتاب، روایتی از ابعاد وجودی استعمار، آسیبشناسی مواجهه با غرب و شیوه مبارزه با آن را تبیین میکنند.
4. آزادی یعنی آزادی ؛ مصاف رهبری با فلاسفه غرب
در ادامه شناخت ماهیت غرب از دیدگاه رهبری، کتابی اخیراً تحت عنوان «آزادی یعنی آزادی» توسط خانه طلاب جوان به چاپ رسیده که بیشک خدمت بزرگی در راستای معرفی اندیشه رهبری میباشد.
آیتالله خامنهای در سالهای 1365 و 1366، در خطبههای نماز جمعه، بهطور مفصل، ناظر بر نیاز زمانه به طرح مسئله آزادی و حدود و ثغور آن میپردازد و اتفاقاً یک مواجهه کاملاً نظری با اندیشمندان غربی در باب مفهوم آزادی دارد.
این کتاب، پیادهشده 15 جلسه از خطبههای آن سالهاست؛ بعلاوه دو سخنرانی دیگر که اولی در دانشگاه تربیت مدرس در سال 1377، که اوج مناظرههای شفاهی و مکتوب در باب مسائل سیاسی جهان غرب و اسلام و تقابلشان بود، ایراد شده است و دومی نیز متن سخنرانی ایشان در سال 1391 در نشست اندیشههای راهبردی با موضوع آزادی است.
آزادی؛ میدان گفتوگو و رشد جامعه
از اولین نکاتی که در متن این کتاب به چشم میآید و جذابیت ویژهای به متن داده است، التزام عملی ایشان به آزادیهاست. ایشان در سخنرانی که در دانشگاه تربیت مدرس دارند، همان ابتدای جلسه اظهار خوشحالی شدیدی دارند که این روزها در باب موضوعات بنیادینی مانند آزادی بحث و گفتوگو وجود دارد و از قضا نظرات هم کاملاً مخالف هم هستند و این عامل رشد جامعه است که ما سالها بر این مسئله تأکید کردیم که بنشینید و گفتوگو کنید.
مواجهه نظری با اندیشمندان غرب
نکته جالبتر کتاب، رویارویی مستقیم ایشان با اندیشمندان غربی در باب معنا و حدود آزادی است. در لابهلای کتاب، وقتی ایشان به نقد آرای اندیشمندان غربی میپردازند، شناخت عمیق و وسیع ایشان از جهان نظری بسیار قابل توجه است.
آقای خامنهای اولین مسئله نظری که در طرح مسئله خود بیان میکنند این است که ما نباید برای اصول آزادی به غرب مراجعه کنیم و به دنبال نظرات کانت، جان استوارت میل و بقیه باشیم؛ به این دلیل که خیلی زودتر از آنها مقوله آزادیهای اجتماعی را در قرآن و به تبع آن شخصیتهای اسلامی تبیین کردهاند.
در واقع، ایشان با تکیه بر این حقیقت که آزادی قبل از هر چیز برخاسته از فطرت الهی است، لذا معتقد است نخستین عاملی که انسان را به آزادی فرامیخواند، دین است.
این موضوع ادعای کلانی است که در مقام پاسخ به حملات 500 ساله اندیشه غربی مدرن در تضعیف ادیان، به بهانه حذف آزادی بشر در متن دین، مطرح میشود.
آزادی در قرآن و سنت اسلامی
از ویژگیهای جذاب نظرات آقای خامنهای، اتصال همهجانبه آرای ایشان به آیات قرآن است.
در توضیح آزادی، به شکل خیلی فنی و جذابی، آیاتی از سوره آلعمران را مطرح میکند و اعلامیه قرآن بر آزادی اجتماعی انسان (به معنای آزادی در تفکر، انتخاب و عمل) را تفسیر میکند.
آقای خامنهای معتقد است مطابق این آیات، یکی از مهمترین اهداف پیامبر، آزادی اجتماعی انسان بود.
در ادامه، به گفتاری از خلیفه ثانی به یکی از استانداران خود در باب آزادی مردم استناد میکند و فرهنگ آزادیهای اجتماعی در صدر اسلام در سطح خلفا را بررسی میکند.
این هم از نکات جالب و ویژه آیتالله خامنهای است که ابا ندارد از اینکه نکات مثبت خلفا را بیان کند و حتی از آنها به عنوان یک فضیلت نهادینهشده در اتمسفر صدر اسلام استفاده کند.
تفاوت آزادی در اسلام و غرب
در ادامه، آیتالله خامنهای ریشهها و تفاوتهای آزادی غربی و اسلامی را بررسی میکند و صراحتاً به منشأ آزادی در غرب حمله میکند. ایشان بهدرستی بیان میکند که از دیدگاه فلاسفه غربی، پاسخ این پرسش که چرا باید انسان آزاد باشد، مفهوم «خیر همگانی» یا «خیر اکثریت» است. بعد در نقد آن میگوید که این مسئله بهشدت بیمنطق است؛ چراکه دائماً انسان از خود میپرسد چرا باید به خاطر دیگران، من آزادیهای خودم را سلب کنم و خودم را به زحمت بیندازم؟
در حالی که آزادی در اسلام یک تکلیف الهی است و این تکلیف الهی است که میتواند باعث حرکت انسان و ازخودگذشتگی او شود.
از دیگر تفاوتهایی که آقای خامنهای برای آزادی در اسلام و غرب میشمارد، تعیین مرز آزادی است. مطابق بیان ایشان، مرز آزادی در غرب تنها قانون است و قانون نیز فقط در مسائل اجتماعی است و مهمترین ستون قانون نیز این گزاره است که آزادی هیچ فردی نباید آزادی فرد دیگری را محدود کند و هیچ ربطی به زندگی فردی انسان ندارد.
در حالی که قانون در اسلام زندگی فردی را نیز در بر میگیرد و اجازه نمیدهد انسان به بهانه آزادی، در محیط فردی به خودش نیز ضربه بزند و هر آنچه را عقل به صراحت نهی کند (مثل خوردن مشروب الکلی که باعث زوال عقل بشر میشود)، اسلام هم نهی میکند و آزادی انسان را به آن قید میزند.
جمعبندی
در انتها میتوان گفت که کتاب شریف «آزادی یعنی آزادی» تبیین مبانی فکری فرد مسلمان و مبارزه با استعمار، از طریق نقد مبانی غرب است.
5. دو امام مجاهد؛ نمونه اصیل از مبارزه با طاغوت
«انسان کامل» مفهومی است که کموبیش در ادبیات شرق و غرب ردپاهای قوی و ضعیفی از آن دیده میشود.
در عرفان و ادیان شرقی نمونههای زیادی وجود دارد که نیاز به بیان ندارد. در غرب نیز اندیشه منجی در مسیحیت وجود دارد که حضرت مسیح را به عنوان انسان کامل و منجی بشریت معرفی میکنند و خود را در انتظار آن (و لو صوری) میدانند.
عدهای از فلاسفه آنان نیز، مانند نیچه، از مفهوم «ابرانسان» استفاده کردهاند و مختصاتی برای آن گفتهاند که بتوان معیاری برای شکلگیری شخصیتهای والا در جامعه باشد.
در شیعه نیز به شکل بنیادین این موضوع وجود دارد؛ بنیادین به این معنا که انسان کامل و اعتقاد به آن (ولایت اهلبیت) از اصول تشیع است و در صورتی که فردی به ماهیت آن گردن نگذارد، از تشیع خارج است.
اما تفاوتی که اندیشه شیعی با بقیه مکاتب در این موضوع دارد، این است که شیعه، در عین حالی که خود را منتظر منجی و انسان کامل نهایی میداند، معتقد است که 13 انسان کامل (که همان پیامبر و اهلبیت باشند) سابقاً وجود داشتهاند که ما با رجوع به سیره و اقوال آنان میتوانیم خطکشی برای سنجش عقاید و اعمال خود داشته باشیم. قطعاً این موضوع برتری شیعه نسبت به دیگر مکاتب را میرساند.
مسئله رفتارهای متفاوت اهلبیت
اما همین فضیلت، از جهت دیگری باعث ایجاد شبههای شده است.
وقتی 13 انسان کامل را تحت عنوان الگوی قطعی و امام برای جامعه معرفی کنیم و همه رفتارهای آنان را معیار بدانیم، در ساحت انسانی آنان طبیعتاً اختلافهایی در رفتارشان دیده میشود و همین مسئله منشأ اختلاف بین مأمومین میشود.
لذا از همان ابتدا شیعیان نسبت به مقوله رفتارهای به ظاهر متضاد اهلبیت اختلافنظر بنیادین داشتند. یکی از بزنگاههای اصلی اختلافات در میان رفتارهای اهلبیت، ماجرای صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) است.
شبهه واضح است؛ اگر هر دو امام هستند و هر دو معصوم، چرا کنشهای مختلفی نسبت به حکومت جور داشتند؟ البته که این موضوع در رفتارهای دیگر اهلبیت نیز مطرح است.
مثلاً امام صادق(ع) در هیچ سطحی مراوده مشخصی با دستگاه بنیعباس نداشت، تا جایی که منصور عباسی دستور میدهد خانه ایشان را در مدینه آتش بزنند؛ اما امام رضا(ع) ولایتعهدی حاکمیت جور را قبول میکند؟
و تعداد کثیر دیگری از این موارد وجود دارد که محل نزاع است.
سؤال این است که چگونه باید این مسئله را حل کرد؟
بیشتر بخوانید: بهترین کتابهایی که رهبری تقریظ کرده اند
ایده «انسان 250 ساله»
آیتالله خامنهای، مطابق مبانی که دارند، ابتدائاً همه حکومتهای غیرمعصوم که در تاریخ صدر اسلام شکل گرفتند (بنیامیه و بنیعباس) را مصداق اتم طاغوت (استعمار) میدانند.
ثانیاً معتقد هستند که مهمترین عمل اهلبیت، مبارزه با دستگاه استعماری بنیامیه و بنیعباس بود. اما در مورد شکل این مبارزه میفرماید هر کدام ناظر بر شرایط زمانه خود عمل کردند.
در واقع، ایده مشخص ایشان این است که ما باید اهلبیت را همچون یک انسان با طول عمر 250 ساله بدانیم که هرچند در شرایط مختلف رفتارهای متفاوت داشته، اما در نهایت همه رفتارها از یک وجود، یک عقل و یک ماهیت، بر اساس یک مبنا، صادر شده است. با این توضیح، دیگر تضادی در رفتارهای اهلبیت(ع) دیده نمیشود.
این ایده همان است که تحت عنوان «انسان 250 ساله» معروف شده است. متأسفانه کتابی تحت همین عنوان توسط مؤسسه صهبا از بیانات رهبری جمعآوری شده و از قضا بسیار هم مخاطب پیدا کرده، ولی آنطور که باید این ایده در متن جمعآوریشده درنیامده است (برخلاف کتاب دغدغههای فرهنگی که همین مؤسسه تهیه کرده و کاری بینظیر است).
پیشنهاد منطقی این است که وقتی رهبری در یک موضوع مشخص سخنرانیهای متعدد دارند، عین همان سخنرانیها عرضه شود؛ بهویژه مطالبی که ایشان قبل از انقلاب و در اوج فعالیت علمی خود ارائه دادهاند.
الحمدلله نشر انقلاب اسلامی، که متصدی عرضه آثار رهبری است، سخنرانیهای اصلی ایشان را در سال 53، که اولین بار این ایده را آنجا مطرح کردند (متأسفانه در همین کتاب انسان 250 ساله نشر صهبا، زمان مطرح شدن این ایده توسط رهبری سال 65 در کنگره امام رضا(ع) معرفی میشود)، جمعآوری کرده و بعلاوه چند سخنرانی دیگر که ناظر بر تحلیل عملکرد حسنین(ع) است، تحت عنوان «دو امام مجاهد» عرضه کرده است.
صلح امام حسن(ع)؛ پیچیدهترین مسئله تاریخ اسلام
ایشان در این کتاب به صراحت بیان میکنند که ماجرای صلح امام حسن(ع) پیچیدهترین موضوع تاریخ اسلام است.
و دلیل آن را هم ابهام ناظر بر این واقعه میدانند. اما این ابهام ریشه در کجا دارد؟ دستگاه طاغوت و استعمار.
اینجای متن کتاب میتوان تیزهوشی و قدرت تحلیل این مرد بزرگ را مشاهده کرد که چقدر دقیق آثار استعمار را ردیابی میکند.
ایشان میفرماید که عامل این ابهام منصور عباسی بود. چرا منصور؟ در زمان عباسیان و مقداری پیش از آنان، فرزندان امام حسن(ع) داعیهداران اصلی مبارزه با دستگاه خلافت بودند و قیامهای علویان را رهبری میکردند. منصور عباسی، در نکوهش امام حسن(ع)، که جد آنان باشد، را محور دستگاه تبلیغاتی خود قرار میدهد و اینگونه به جامعه القا میکند که این جد این شورشیها، حسن(ع)، بود که خلافت را به مال دنیا فروخت و به کنج خانه پناه برد و به شهوات نفسانی خود پرداخت و در بستر مرد.
استعمار مسئله صلح را، که دست زمانه کرده بود، کاملاً وارونه جلوه داد و باعث شد برای همیشه این نرمش قهرمانانه، ذلت توصیف شود.
صلح؛ تغییر میدان مبارزه
رهبری در ادامه، ابتدا روایت تاریخی صحیحی از ماجرای صلح عرضه میکند و بعد علل انجام این امر توسط امام حسن(ع) را تشریح میکند.
ایشان معتقد است مهمترین عاملی که باعث شد امام حسن(ع) صلح را بپذیرد و در جنگ کشته نشود، تداوم امر مبارزه با استعمار در صحنه سیاسی و فرهنگی بود. به این معنا که اگر امام حسن (ع) به شهادت میرسید، فضا برای جولان معاویه و تغییر چهره اسلام کاملاً فراهم میشد. امام حسن (ع) صلح کرد که سر پست خود، یعنی مبارزه با استعمار، بماند و از قرآن و اسلام حفاظت کند.
رهبری در اینجا به صراحت بیان میکند که گاهی ترک مخاصمه و جنگ نظامی و رفتن به سمت مذاکره و حتی صلح، به معنای ترک جنگ نیست؛ بلکه تغییر تاکتیکی صحنه جنگ از میدان نظامی به میدان فرهنگی است. چراکه استعمار گاهی با حذف فیزیکی مبارزان و گاهی با ترور شخصیت آنان در فضای فرهنگی، اهداف خود را پیش میبرد. لذا شخص مبارز علیه استعمار باید عقلانی عمل کند و تحت شرایط جوزده و فشار دوستان قرار نگیرد.
چرا امام حسین(ع) در زمان معاویه قیام نکرد؟
در ادامه کتاب، ابتدا با تحلیل ایشان از چرایی عدم قیام امام حسین (ع) در زمان معاویه مواجه میشویم.
در نگاه رهبری، مهمترین عامل در مبارزه با استعمار، سنجش شرایط برای اقدام است. اگر شرایط (زمینه فکری، سیاسی، اجتماعی و...) فراهم نبود، به هیچ وجه نباید حرکتی کرد. در زمان معاویه شرایط فراهم نبود.
لذا حسین بن علی، همچون حسن(ع)، ده سال را به سکوت سیاسی گذراند، اما دقیقهای از عمل فرهنگی خود ننشست.
رهبری ادعای جالبی در این باب دارند. ایشان معتقد است دو دهه فعالیت فرهنگی حسنین(ع) باعث شد حکومت بنیامیه، حتی با انتخاب والیان خونخواری مثل زیاد بن ابیه، حجاج بن یوسف و عبیدالله بن زیاد، که جملگی از سیاستمداران زمان خود بودند، برای حکومت بر عراق عرب (که کوفه مرکز آن بود)، نتواند آنجا را کنترل کند و این خطه از جامعه اسلامی دائماً در حال شورش علیه دستگاه استعماری بنیامیه باشد.
آقای خامنهای بسیار دقیق و فنی این نکته را تذکر میدهند که مقاومت طبقاتی شیعه علیه استعمار، حاصل آگاهی جمعی بود که طی دو دهه توسط حسنین (ع) علیه طاغوت زمان ایجاد شد.
و اینگونه پسران علی(ع) از اولین مبارزان رسمی فرهنگی، نظامی و سیاسی علیه استعمار بودند.
6. همرزمان حسین؛ تدوام مبارزه با استعمار
آیا اهلبیت پس از امام حسین(ع) از سیاست فاصله گرفتند؟
تفاوت رفتار سه امام اول شیعه که رسماً شمشیر در دست داشتند و هر کدام به نحوی وسط میدان حرب بودند، با ائمه بعدی که ظاهراً شمشیر را کنار گذاشته و به اموری غیر از قیام و جنگ مشغول بودند، باعث شده عدهای تصور کنند که بعد از حسین بن علی(ع)، اهلبیت از حکومت فاصله گرفته و نسبت به وضعیت سیاسی جامعه بیتفاوت شدند.
این نگاهِ غلط تا آنجا پیش رفت که عدهای از علمای شیعه هم قائل شدند به روایتی که اذعان دارد شیعه نباید کاری به حکومت داشته باشد تا زمان معصوم و اگر آن زمان امام تشخیص بر تشکیل حکومت دادند، شیعه هم پیروی میکند.
متأسفانه این نگاه جز خمودگی و سستی برای تشیع حاصلی نداشت و حتی میتوان گفت اشاعه این اندیشه تا حدودی در راستای نفی مسئولیت از امت است.
همرزمان حسین(ع)؛ روایتی دیگر از مبارزه اهلبیت
اما رهبری شهید، همچنان که ایده انسان 250 ساله را در کتاب دو امام مجاهد مطرح کردند، در کتاب همرزمان حسین (ع) قائل است که اهلبیت (از امام سجاد (ع) تا امام حسن عسکری (ع)) بلااستثنا در مسیر مبارزه علیه طاغوت بودند و همه تلاش خود را برای تشکیل حکومت انجام دادند.
دال مرکزی مطالب کتاب، بررسی برنامههای اهلبیت برای تشکیل حکومت و مبارزه حضرات با دستگاه طاغوت است.
قابل توجه است که این اثر نیز حاصل سخنرانیهای ایشان در محرم (بهمنماه) سال 1351 است.
اتهام سازشکاری اهلبیت با دستگاه خلافت
یکی از اساسیترین نکاتی که آقای خامنهای در این اثر به بحث میگذارد و میتواند موضوعی برای مطالعه و تحقیق باشد، مسئله اتهام سازشکاری اهلبیت با دستگاه خلافت است.
بهویژه این اتهام را درباره امام صادق (ع) بهطور مفصل بررسی میکنند. ایشان ابتدا روایت تاریخی معروفی را که محتوای آن دال بر ذلیل بودن و رام بودن امام صادق (ع) در حضور منصور دوانیقی است، مطرح میکنند.
رهبری شهید در نقد این مسئله میفرماید که همین منبعی که این روایت را آورده است (یعنی بحارالانوار)، همین منبع نیز روایتهای ضد آن را نقل کرده که مطابق آنها حضرت صادق(ع) نهتنها اهل کرنش نبود، بلکه نسبت به منصور بسیار هم تندی میکرد.
(در همینجا رهبری عنوان میکند که عمده تحقیق من کتاب نفیس بحارالانوار است و معتقدم که مرحوم مجلسی به دنبال جمعآوری روایات مختلف بوده و هر آنچه در بحار است نباید تلقی به صحت شود و محقق باید بررسی کند که کدام درست و کدام غلط است.)
شواهد تاریخی مخالفت اهلبیت با طاغوت
آقای خامنهای برای تحلیل این دو گونه روایت متعارض، سراغ شیوه و آداب امام صادق (ع) میرود که اساساً کرنش با شخصیت آن امام سازگار نیست. گزارههای تاریخی، مانند آتش زدن خانه امام صادق (ع)، را نیز دال بر مخالفت امام با دستگاه میگیرد.
فصل دیگری از کتاب که موضوع اثبات مخالفت اهلبیت با دستگاه طاغوت را بررسی میکند، مسئله رفتار ائمه با علما و شعرای درباری است.
آقای خامنهای با تشریح این برخوردها، در پی اثبات این است که اهلبیت نهتنها خودشان با دستگاه طاغوت هیچ مراودهای نداشتند، بلکه شخصیتهایی را که با حکام جور مرتبط بودند نیز توبیخ میکردند و برای این ادعا نیز شواهد متعددی ذکر میکنند.
7. تفسیر سوره برائت؛ ایدئولوژی مبارزه
«این گروه به طور مدام آموزش میبینند و تبلیغات آنچنان مؤثر است که جوانان را به صورت گلولهای آتش درآورده و از هیچ چیز ترس ندارند. مبلغین گروه به عناوین مختلف ثابت میکنند که در حال حاضر دستگاه دولتی از حکومت یزید پلیدتر و بدتر است و گفته میشود که شماها مانند امام حسن و علیاکبر هستید. دستگیری و احیاناً مرگ برایتان افتخار است.»
این مطالب، گزارش مأمور ساواک از جلسات درس سیدعلی خامنهای برای دانشجویان و طلاب است.
سؤال این است که آیتالله خامنهای چه چیزی را تدریس میکرد که اینگونه آتش مبارزه را در دل مخاطبان جوان خود ایجاد میکرد؟
تفسیر قرآن؛ محور اصلی جلسات
بررسیها نشان میدهد که عمده جلسات تدریس و سخنرانی ایشان، مباحث قرآنی بوده است.
بخشی از این جلسات در سال 1351، در مدرسه علمیه میرزا جعفر، روزهای پنجشنبه و جمعه برگزار میشد.
موضوع مورد بحث این جلسات، تفسیر سوره برائت بود. شاید بتوان ادعا کرد سیاسیترین و اجتماعیترین سوره قرآن، همین سوره است که به شکل بنیادین مرزبندیهای ایدئولوژیک جامعه اسلامی با دیگر مکاتب را مشخص میکند.
از اولین نکاتی که میتوان در مورد متد تفسیری آیتالله خامنهای بیان کرد، اعتنای زیاد ایشان به دو تفسیر مجمعالبیان مرحوم طبرسی و المیزان علامه طباطبایی است.
در واقع، آقای خامنهای در دادههای تاریخی و علمی خود، مجمعالبیان را معیار قرار داده است.
نگاه متفاوت به آیات سوره برائت
کتاب تفسیر سوره برائت، پر است از نکات دقیقی که بیش از هر چیزی، دینشناسی آیتالله خامنهای را تبیین میکند و تفاوت بنیادین نگاه ایشان با دیگر شخصیتها را نشان میدهد.
به عنوان مثال، در تفسیر آیه اول سوره برائت، عمدتاً قائل هستند که وقتی دشمن پیمان شکست، باید با آنها جنگید.
اما رهبری شهید میفرماید آنچه آیه میگوید این است که حکم قتال برای پیمانشکنان نیست، بلکه برای ائمه کفر است.
شاید سؤال پیش بیاید اگر پیمانشکنی عامل اجرای حکم (قتال) نیست، کفار را به چه جرمی باید کشت؟ ایشان میفرماید جرم اصلی، پوشاندن حقیقت است و این ائمه کفر، ایدئولوگها و زمامداران جامعه کفر هستند که حقیقت را پوشانده و اجازه نمیدهند جامعه با حقیقت اسلام آشنا شود.
پس اینجا آقای خامنهای بنیادینترین نزاع را با حاکمیت استعمار بیان میکند.
با این تحلیل، جامعه اسلامی هیچوقت از مبارزه و قتال با استعمار فراغت پیدا نمیکند و آقای خامنهای یک تکلیف ابدی برای جامعه اسلامی در راستای مبارزه با استعمار را تبیین میکند.
نکته مهمتر این است که عدهای در شرایط فعلی (که آمریکا نقض پیمان کرده و پای تعهدات خود نمانده است) از این آیه استفاده کرده و میگویند چون نقض پیمان کردند، پس باید به قتال آنها رفت.
شاید نتیجه صحیح باشد، ولی مطابق تحلیل رهبری، استناد به این آیه صحیح نیست.
پیروزی؛ نتیجه آزمون جامعه اسلامی
از نکات دیگر این تفسیر، توضیح چگونگی حصول پیروزی برای جامعه اسلامی است. نویسنده به صراحت این نکته را بیان میکند که اصلاً گمان نکنید به راحتی پیروز میشوید، بلکه تا همه جامعه اسلامی امتحان نشوند و سره از ناسره مشخص نشود، نتیجهای حاصل نمیشود.
پس مسیر جامعه اسلامی ذاتاً مسیر سخت و ناگواری است.
حسن فعلی یا معیار دیگری؟
از نکات جالب توجه این تفسیر، که در جایجای متن دیده میشود، نظرات خاص ایشان است.
مثلاً در باب اینکه امثال انیشتین و ادیسون، که در جامعه خود منشأ خیر بودند، آیا روز قیامت به بهشت میروند یا نه؟
عمدتاً ناظر بر ماهیت عمل، که عمل نیکویی بوده، گفتهاند بهشتی هستند. اما آقای خامنهای حسن فعلی را به هیچ وجه معیار نمیداند و اتفاقاً با طعنه میفرماید که عدهای رگ روشنفکری آنها گل میکند و میگویند فلان شخص، هرچند در جامعه اسلامی نبوده، ولی چون در جامعه خود منشأ خیر بوده، بهشتی است و… و در ادامه نظر متفاوت خود را بیان میکند.
جمعبندی
پس در این اثر، ما هم با مبانی دینشناسی آقای خامنهای تا حدود قابل اعتنایی آشنا میشویم و هم مرزبندیهای ایدئولوژیک جامعه اسلامی با جوامع استعماری را متوجه میشویم.
8. در آغوش نیل؛ پیروزی در گرو تحقق شروط ایمان
سابقاً گفتیم اگر ما بخواهیم یک هدف بنیادین مشترک برای امامین انقلاب بیان کنیم، حرکت انسان به سمت بندگی خدا و استقرار حاکمیت الهی بر عالم بود.
اما آن دو بزرگوار (به خلاف عمده علمای اسلام)، مهمترین مانع تحقق حاکمیت الهی را وجود استعمار میدانستند و لذا برنامه عملی خود را مبارزه ذوأبعاد با استعمار قرار دادند.
سؤال این است چه چیزی باعث شد که امامین انقلاب، با تمام مخالفتهایی که از طرف گروههای دلسوز و معاند با ایشان میشد، راه خود را ادامه دهند و پیروز این میدان هم شوند؟
از اعتقاد تا اعتماد
اعتماد به صدق وعدههای الهی! توضیح اینکه اعتماد یک مرحله بالاتر از اعتقاد است.
اعتقاد به معنای پذیرفتن گزارههای نظری است؛ مثلاً اینکه هدایت تکوینی عالم به دست خداست، یا اینکه هر اتفاقی در عالم بیفتد، در نهایت پیروزی از آنِ اهل ایمان است.
اما اعتماد یعنی باور قلبی و محکمی که امکان خطا در نتیجه آن نیست و همین عدم امکان خطا عامل حرکت انسان است.
اما چه چیزی عامل تعمیق باور ایشان از اعتقاد به سمت اعتماد میشد؟
سنتهای الهی؛ مبنای اعتماد
اساسیترین علت، معرفت دقیق ایشان به وجود و کیفیت سنتهای الهی در عالم بود.
در واقع، ایشان سالها عمر خود را در میان آیات و روایات، در کنار غور در فلسفه و عرفان، گذراند و در یک مسیر طولانی علمی و دقیق به این باور رسید که اولاً سنتهایی بر این عالم حاکم است و ثانیاً شروط تحقق این سنتها چیست و در نهایت، حرکت تاریخ بشر چه قواعدی دارد.
در کنار این معرفت دقیق، طبیعتاً ارتباط معنوی مداوم (به معنای انجام همین ادعیه، زیارات و تهجد) باعث تعمیق هرچه بیشتر این اعتماد میشد.
باور؛ زیربنای حرکت اجتماعی
نکته قابل توجه در فضای نظری رهبری شهید این است که ایشان قائل بودند بنیان حرکتهای اجتماعی دینی، باور به همین وعدههای الهی است و همین باور است که تابآوری امت و استقامت آنها را در مسیر ضمانت میکند.
حال سؤال این است که آن سنتها کداماند؟
شروط تحقق آنها چیست؟
حدود دخالت انسان در تحقق آن وعدهها چه مقدار است؟
آیا صرف باور انسان به تحقق کفایت میکند یا عمل انسان هم لازم است؟
تفاوت نگاه رهبری با دیگران
به عنوان مثال، در طول تاریخ اسلام از طرف علما گفته میشد که مؤمنین پیروز هستند و عالم، ارث مستضعفین است.
اما آنچه ما شاهد بودیم، غالباً خلاف این نظر بوده است و کفار حاکمیت بیشتری داشتند و از قضا مستضعفین هم همیشه مستضعف ماندند و هیچ امیدی هم که مستضعفین کار عالم را به دست بگیرند، وجود ندارد.
پس این وعدهها چه بوده است؟
دقیقاً تفاوت اندیشه رهبری با دیگران در همین نقطه است که رهبری، اراده و عمل انسان را توأمان با باور او، از شروط اساسی تحقق سنن الهی میداند.
کتاب در آغوش نیل گزارشی دقیق و فنی از نظر رهبری در فلسفه تاریخ و سنتهای الهی است.
سخن پایانی
اینها مختصری از مهمترین آثار خامنهای عزیز بود که میتوان برنامه مبارزه با استعمار را در متن آنها دید.
اما طبیعتاً در باب تاریخ استعمار نیز برنامه مطالعاتی مجزایی میطلبد که در رسالهای دیگر، به فضل الهی، به آن پرداخته خواهد شد.
باشد که این طرح بحث، شروعی برای برنامهای جدی در راستای طرحهای مطالعاتی جمعی در سراسر کشور، برای شناخت استعمار باشد.
در آخر نیز عاجزانه از رهبری شهید خواستاریم که ما را نیز در زمره پیروان خود لحاظ کند؛ چه بسا در یومالحسرة از شفاعت ایشان بهرهمند باشیم. انشاءالله.
شما میتوانید با مراجعه به این لینک، تمامی آثار رهبر شهید و همینطور تمامی آثاری که درباره رهبر شهید نگاشته شده، از زندگینامه تا شرح و تحلیل بیانات ایشان را مشاهده و با تخفیف از سایت پاتوق کتاب خریداری کنید.
به قلم «مهران بوذرینژاد»
۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران