
مجموعه نیمه پنهان ماه
نیمه پنهان ماه، خاطراتی شنیدنی از سرداران شهید دفاع مقدس
مجموعه «نیمه پنهان ماه» از جمله مجموعههای جذاب، بهیادماندنی و پرفروش «انتشارات روایت فتح» است که با استقبال خوب مخاطبان همراه شده است. «نیمه پنهان ماه»، نگاهی متفاوت به زندگی و خاطرات شهدای دفاع مقدس از دریچه همسران شهداست؛ روایتهایی شنیدنی که ممکن است ناشنیده باقی بمانند…
نیمه پنهان ماه؛ خاطراتی که باید مرور شوند
انتشارات روایت فتح، ناشر تخصصی خاطرات دفاع مقدس است که در مجموعه «نیمه پنهان ماه»، سنگ تمام گذاشته. مجموعهای که دربردارنده خاطرات سرداران مشهور دفاع مقدس است، آن هم نه خاطراتی معمولی، خاطراتی از زبان همسران محترم شهدا، که با نثری روان و خواندنی، پیاده شدهاند.
با مطالعه کتابهای مختلف مجموعه «نیمه پنهان ماه»، گویی روبروی همسر شهید نشستهایم و او با بغض، برایمان از روزهای حضور شهید میگوید؛ از روزهای جنگ و جهاد، از شهیدی که نهتنها برای او، بلکه برای همه مردم ایران عزیز است. تصور کنید مصطفی چمران را از زبان غاده بشناسید یا ابراهیم همت را از زبان همسرش، ژیلا بدیهیان.
خاطرات شهدای معروف دفاع مقدس در مجموعه نیمه پنهان
«نیمه پنهان ماه»، تاکنون به زندگی و خاطرات بیش از 30 شهید پرداخته؛ مصطفی چمران، ابراهیم همت، مهدی باکری، حمید باکری، مهدی زین الدین و عبدالحسین برونسی از جمله شهیدانی هستند که در این مجموعه با همسرانشان مصاحبه شده.
نیمه پنهان ماه، پیشنهادی عالی برای آشنایی با سیره شهدا
اگر علاقهمند به خواندن خاطرات شهدا هستید، مجموعه «نیمه پنهان ماه» را به شما توصیه میکنیم. روایت همسران شهدا، معمولا روایتهایی جذاب و بعضا متفاوت از تصویر ذهنی مرسوم از شهدا هستند. از ویژگیهای مجموعه «نیمه پنهان ماه» که آن را از بقیه کتابها متمایز کرده، جدا از ویژگیهای ظاهری و کیفیت چاپ (که البته مهم و قابل توجه هستند)، میتوان به نگارش خوب کتابها اشاره کرد. از میان نویسندگانی که زحمت پیادهسازی و نگارش مصاحبههای همسران شهدا را کشیدهاند، میتوان به حبیبه جعفریان، مریم عرفانیان، مهدیه داوودی و لیلا خجسته راد اشاره کرد.
گزیده ای جذاب از جلد اول نیمه پنهان ماه
در بخشی از جلد اول مجموعه «نیمه پنهان ماه» که به خاطرات شهید مصطفی چمران از زبان غاده چمران اختصاص دارد، با قلم حبیبه جعفریان، درباره نحوه آشنایی شهید مصطفی چمران و همسرش غاده، اینگونه میخوانیم:
… یک روز رفتم مجلس اعلای شیعیان برای دیدن امام موسی صدر. ایشان از من استقبال زیبایی کرد. از نوشتههایم تعریف کرد و اینکه چقدر خوب درباره ولایت امام حسین علیهالسلام نوشتهام. بعد پرسید: «الان کجا مشغولید؟ دانشگاه ها که تعطیل است.» گفتم: «در یک دبیرستان دخترانه درس میدهم.» گفت: «اینها را رها کنید، بیاید با ما کار کنید.» پرسیدم: «چه کاری؟» گفت: «شما قلم خوبی دارید، میتوانید به زیبایی از ولایت، از امام حسین علیهالسلام از لبنان و از خیلی چیزها بگویید، خب بیایید و بنویسید.» گفتم: «دبیرستان را نمیتوانم ول کنم یعنی نمیخواهم.» امام موسی صدر گفت: «ما پول بیشتری به شما میدهیم، بیایید فقط با ما کار کنید.» من از این حرف خیلی ناراحت شدم، گفتم: «من برای پول کار نمیکنم. من مردم را دوست دارم… اگر بدانم کسی میخواهد پول بیشتر بدهد که من برایش بنویسم، اصلا احساسم بسته می شود. من کسی نیستم که یکی بیاید بهم پول بدهد تا برایش بنویسم!» و با عصبانیت آمدم بیرون. البته ایشان خیلی بزرگوار بود، دنبال من آمد و معذرت گفت، بعد هم بی مقدمه پرسید چمران را می شناسم یا نه. گفتم: اسمش را شنیدهام. گفت: «حتما شما باید او را ببینید.» تعجب کردم. گفتم: «من از این جنگ ناراحتم! از این خون و هیاهو، و هرکس را هم که در این جنگ شریک باشد نمیتوانم ببینم! امام موسی صدر اطمینان داد که: «چمران اینطور نیست. ایشان دنبال شما میگشت. ما موسسهای داریم برای نگهداری بچههای یتیم، فکر میکنم کار در آنجا با روحیه شما سازگار باشد. من میخواهم شما بیایی آنجا و با چمران آشنا شوی.» ایشان خیلی اصرار کرد و تا قول رفتن به موسسه را از من نگرفت، نگذاشت برگردم. شش ماه از این قول و قرار گذشته بود و من هنوز نرفته بودم موسسه…