کتاب سرخ و سیاه نوشتهٔ استاندال (ماری آنری بیل) و ترجمهٔ مهدی سحابی است و نشر مرکز آن را منتشر کرده است. این کتابْ داستان زندگی مردی جوان به نام جولین سورل است. او دانشجوی علوم دینی است و ناپلئون را تحسین میکند. زمانی که جولین معلم فرزندان شهردار میشود، زن شهردار را اغوا میکند و بعد از آن به پاریس میرود و دختری اصیل را شیفتهٔ خود میکند. سورل فکر میکند راز موفقیت، در فریبکاری است. تا زمانی که تمام نقشههایش نقش بر آب میشوند.
استاندال رُمان را به آینهای تشبیه کرده که در جادهای در حرکت است، گاهی آبی آسمانها را منعکس میکند و گـاهی گـل و لای و چالههـای جاده را... سـرخ و سیـاه، شـاهکار او، به بهترین وجـه نشـاندهندهی این نقـش رُمان است. آنچه در این اثر زیربناییِ ادبـیـات غرب ترسـیم میشود فقط سرگذشـت جوانی از آغاز قرن نوزدهم فرانسه در گرماگرم توفانهایی سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه انسـانی غوطـهور در تاریخ است. سرخ و سیـاه شاید اولین کتابـی اسـت که شخصیتـی از تودهی مردم را در یک چشـمانداز پهنـاور تاریخـی، همراه با کاووش عمیـق روانی مطرح میکند. از همین روست که ژولین سورل، قهرمان کتاب، از یک نوجوان جـاهطلـب روستـازاده به یک شخصیت نـمونـهی ادبیـات جهـانی بدل شده است. همچنان که اسلوب و خواست استاندال اسـت. سرگذشت این جـوان بر زمینـهای تـاریخی ترسیم میشـود که دقت و موشکافی نویسنـده و پایبنـدیاش به کمال واقعگرایی، آن را به وقایعنگاری نیمه مستند تاریخی شبیه میسازد.
ژولین سورل، قهرمان سرخ و سیاه، به معنی واقعی در تاریخ غوطهور است. تاریخ چه جزئی به معنی سیاست در زمان حال زندگیاش و چه به معنی سرگذشت قوم و بوم او از دیرباز تا آیندههای بعد، عنصر حیاتی و فضای زیست اوست. از این رو، شاهکار استاندال نه کتابی تاریخی، که رمانی در شرح حال انسان تاریخی است و به این عنوان اگر نه اولین اثر، دستکم یکی از اولین آثار عمدهای است که انسان را در این پرتو تازه و بیسابقه بررسی میکنند، از این هم بیشتر، انسان تازه را به تصویر میکشند.
ژولین سورل البته در فضایی زندگی میکند که یادآور صحنه رمانهای تاریخی است. در این صحنه هم شخصیتهای تاریخی، آشکارا یا در لفافه، خودشان یا با نام مستعار، حضور دارند و هم از انگیزهها و فعل و انفعالهایی سخن میرود که راه به شرایط تاریخی میبرند. جاهطلبی ژولین هم تصویر آرمانی شده بناپارت و هم جلوههای ثروت و موفقیتِ روز، اسقفها و ژنرالها را الگو میگیرد. مضمون خیالبافی هر روزه او، و گاهی حتی به تعبیر معروف استاندال عشقبازیاش هم سیاسی است. بهویژه در دوره دوم زندگیاش، نیمه دوم کتاب که در پاریس میگذرد، این بابِل قرنِ نوزدهم که «معجزهاش این است که عشق را هم به یک کار معمولی بدل کرده» و در آن نوآوری چیزی جُز «حفظ نشانه جلفی قرن» نیست.
این همه بدون شک سیاسی است، اغلب با رویدادهای سیاسی روز همراه و گاهی حتی به پیروی از رئالیسم نیمه مستند استاندال با آنچه ما امروزه «اخبار صفحه حوادث» مینامیم همراه میشود. ولی با یک امّای بزرگ که از قضا در همین کتاب حاضر، در جدلی بدون شک خیالی میان نویسنده و ناشر نمود مییابد، جدلی چند سطری که منتها تکلیف رمان و سیاست را روشن میکند.
ژولین سورل، انسان 1830، هیچ چیزش تجریدی نیست. حتی بناپارتِ آرمانی خیالبافیهای جاهطلبانهاش واقعیتی ملموس دارد و حی و حاضر بر همه رویدادهای تاریخ زمان حاضر، و سیاست هر روزیاش، سنگینی میکند. از تکانهای بنیانافکن انقلاب کبیر تناقضهایی حل نشدنی، واکنشهایی نامنتظر، کشمکشهایی سر برآورده که امواجش به همه اروپا کشیده میشود.
سرچشمه سرخ و سیاه ماجرای جوانی به نام آنتوان بِرتِه است که گزارش محاکمه و سپس اعدامش در شمارههای 28 تا 31 دسامبر 1827 اخبار دادگاهها آمده. برته جوان روستازادهای بود که بعد از تحصیل در مدرسه علوم دینی لله کودکان یکی از اعیان منطقه گرنوبل شد. کشمکشی با همسر این شخص موجب شد که او را از این کار برکنار کنند و پیامدهای این ماجرا به برکناری او از یک شغل للهگی دیگر، و اخراجش از مدرسههای دیگری انجامید. بعد از نامهنگاری بسیار بِرته سرانجام بر آن شد که زنی را که مسئول همه ناکامیهای خودش میدانست بکشد و سپس خودکشی کند. این اقدام در کلیسایی صورت گرفت، بدون آنکه تیرهایش آسیب چندانی به آن زن و خودش بزند. ماجرا در دادگاه به عنوان «اقدام به قتل، توسط یک محصل مدرسه علمیه، در یک کلیسا» مطرح شد. در جوّ خشکه مقدسی شدیدی که در این سالها بر فرانسه حاکم بود، جنجال و تکان شدید حاصل از چنین عنوانی بر آرای عمومی بروشنی قابل تصور است. سنگینی حکم (اعدام با گیوتین) با توجه به جراحت مختصر قربانی، شاید با توجه به این پسزمینه قابل توجیه باشد، و نیز اینکه متهم درخواست عفو و تجدیدنظر نکرد. به گمان ما، یکی از انگیزههای اصلی انتخاب این مضمون از سوی استاندال هم، همین عنوان جنجالانگیزی است که دقیقاً به «کپیبرداری از طبیعت» برای «گزارش تصویر دقیقی از وضعیت فرانسه» میارزیده است. یا به تعبیر ادبی و «روزنامهنگارانه» مورد علاقه استاندال، وقایعنگاری سال 1830 و سپس قرن نوزدهم چنان که در عنوانهای فرعی دو فصلِ کتاب آمده.
استاندال در چند مورد درباره دو واژه سرخ و سیاه در عنوان کتاب خود توضیح داده، آنها را نماینده دودلیهای ژولین سورل، قهرمان داستان، در یافتن الگویی برای جاهطلبی خود معرفی کرده است. سرخ، به نشانه رنگ غالب در اونیفورم نظامیانِ زمان داستان، نماد ارتش و سیاه، به نشانه رنگ ردای کشیشها، نماد کلیساست. این دو نماد در کنار هم، در ضمن بیانکننده دو نیروییاند که در زمان داستان، در دهههای اول قرن نوزدهم، بر جامعه فرانسوی حاکم بودند.
۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران