کتاب غزه از بازگشت می نویسد - (مجموعه داستان های کوتاه از پانزده نویسنده فلسطینی) نشر آرما
-
ناشر :
آرما
- مترجم : امیرحسین حیدری
- تعداد صفحه : 196
- قطع کتاب : رقعی
- نوع جلد : نرم
- سال چاپ : 1395
- دسته بندی : ادبیات پایداری
- شابک : 9786006077871
محصولات مرتبط
معرفی کتاب غزه از بازگشت مینویسد
کتاب «غزه از بازگشت مینویسد» مجموعه داستانهای کوتاهی است که توسط پانزده نویسنده اهل غزه و به زبان انگلیسی نوشته شدهاند. این پانزده نویسنده جوان در مجموع 23 داستان کوتاه نوشتند تا روایت جوانی فلسطینیان را بدون دخل و تصرف به گوش جهانیان برسانند و در مقابل اقدامات اسرائیل که برای ساکت کردن صدای مقاومت هر کاری میکند، تلاش کنند.
داستانهایی از دل مقاومت
مقاومت مردم غزه در برابر حملات و زورگویی اسرائیل که آنها را مجبور به ترک خانه و زمینهایشان کرد، سالهاست جزو اخبار مهم در سراسر دنیاست. حمله زورگویانهای که هنوز هم تمام نشده و با کشتار زنان و کودکان در غزه ادامه دارد. فلسطین سرزمینی است که بینندگان و شنوندگان زیادی برایش روایتهای مختلفی نوشتهاند. «غزه از بازگشت مینویسد» اما واقعیتر از هر روایت و خبری، از دل تجربه نویسندگانی بیرون آمده که هنوز برای بازپس گرفتن سرزمین مادری خود تلاش میکنند. نویسندههایی که در میان صداهای ممتد انفجار و با فکر درختان زیتون پدربزرگشان بزرگ شدند، حالا قلم دست گرفتهاند تا زندگی مردمشان را برای دنیا روایت کنند.
غزه با امید، از بازگشت مینویسد
داستانهای کوتاه کتاب «غزه از بازگشت مینویسد»، سراغ سوژههای مختلفی از زندگی در فلسطین آن هم بعد از حمله اسرائیل رفته. از داستان ساکنان خانهای که با حمله شبانه اسرائیل، ورق زندگیشان برگشت تا داستانهایی که در آن مردم با مشکلات پس از آواره شدن درگیرند اما امید برگشتن به خانه و تلاش برای مبارزه زنده نگهشان داشته.
داستانهای کوتاه کتاب غزه از بازگشت مینویسد توسط رفعت العرعیر جمع آوری شده و امیرحسین حیدری آنها را به زبان فارسی ترجمه کرده است. این کتاب در انتشارات آرما به چاپ رسیده تا داستانهای کوتاهی که از دل غزه جان گرفتهاند، به دست مخاطبان فارسی زبان خود برسند.
در بخشی از «غزه از بازگشت مینویسد» آمده:
«یک دقیقه بعد من و مادرم وسط خیابان ایستاده بودیم و سعی میکردیم هوای سالم تنفس کنیم؛ اما تنها چیزی که وارد ریههایمان میشد، هوایی پر از گرد و خاک بود. هوا بوی ترقه میداد. ناگهان مادرم متوجه شد جایی ایستادهایم که تا لحظاتی قبل بچهها در حال بازی کردن بودند. او نمیدانست کجا باید برود. همان طور که سرم را روی شانهاش نگه داشته بود، دور خودش میچرخید. دوستانم را دیدم که روی زمین افتادهاند. همهشان آنجا بودند. احمد به شدت مجروح شده و سرش شکافته بود.»
به قلم «رقیه پورحنیفه»
۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران